آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٣٠
شؤون زندگى مردم، به معنى ضدّ استبداد بود، استبدادى كه فرد يا گروهى حاكم مطلق بوده و گروه ديگر محكوم مطلق باشند.
انقلاب كبير فرانسه نيز براى شكستن استبداد بود و پس از درهم كوبيدن نظام استبدادى در سايهى كسب آزادى انديشه، از نردبان علم و دانش بالا رفت ولى با گذشت زمان اين واژهى مقدّس به تدريج معنى ديگرى به گرفت و آزادى با بىبندوبارى و اباحيّت يكسان شد.
آزادى به اين معنى با خردورزى در تضاد است، چگونه مىتوان اصول اخلاقى را كه ضامن بقاى جامعه و حافظ شرف و كرامت اوست ناديده گرفت، و منادى بىبندوبارى شد؟!
جامعه امروزى ما كه به آثار ويرانگر اباحيّت در غرب پى برده، و نظام خانوادگى را در آنجا در حال متلاشى شدن مىبيند، نمىتواند بر اين آزادى صحّه بگذارد، و خواهان آن باشد.
با توجّه به آنچه كه گفتيم، روشن مىشود كه نفى آزادى رايج در غرب به معنى پذيرش استبداد نيست، زيرا استبداد به هر صورتى باشد زشت و قبيح و از نظر خرد و قوانين الهى كاملا مذموم است.
بزرگترين مظهر استبداد حكومت فراعنه است كه قرآن به شدّت از آن نكوهش كرده و دربارهى آن مىفرمايد:
إنّ فرعون علا فى الأرض و جعل أهلها شيعا