آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٤٦
نتيجه انسان، به نهاد خود بازگشت نموده و آنچه دست آفرينش به قلم تكوين در لوح وجود او نوشته است، خود را نشان مىدهد.
بنابراين مسألهى آزادى ملتها در فراهم شدن شرايط تكامل خلاصه مىشود تا هر فرد به كمال واقعى خود برسد و مسلّما نظامات استبدادى با چنين ايدهاى در تضادند، حاكم مستبد جز سلطه و تحميل تمايلات خود، چيز ديگرى نمىطلبد و چهبسا شكوفايى استعدادها و كمال جامعه را براى خود خطر مىانديشد.
شكوفايى استعدادها در گرو امور ياد شده است كه با استبداد سازگار نيست:
١. خلّاقيت و آفرينشگرى روزافزون.
٢. وظيفهشناسى و تعهد بر انجام عملى كه بر عهده گرفته شده است.
٣. روحيهى تعاون و مشاركتى كه برادروار براى به منزل رساندن بار، همكارى كنند.
اين شرايط و نظاير آنها در نظامات استبدادى پديد نمىآيند، تنبلى و سرخوردگى جاى خلّاقيت، عصيانگرى جاى وظيفه شناسى، كارشكنى جاى تعاون را مىگيرد، دراينصورت ملّتها چگونه مىتوانند به كمال واقعى برسند؟
اين بيان نتيجه مىدهد: در تطبيق آزادى بر زندگى، نخست