آزادى و دين سالارى

آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٢٥

و مهربان مى‌نگرد. طبعا نبايد دستورهاى او را مخالف آزادى دانست بلكه بايد آن را به عنوان تعديل غرايز سركش تلقّى كرد.

اين‌كه گاهى گفته مى‌شود: انسان ميان دو اصل ( «آزادى» و «تكاليف» دينى) مخالف درگير است كه اگر اوّلى را بگيرد بايد دومى را رها كند و اگر دومى را برگزيند، آزادى را از دست داده است. اين نوع نگرش به تعاليم مذهبى نگرشى واقع‌بينانه نيست. تعاليم دينى، ساخته و پرداخته‌ى انسان رقيب نيست كه به حريم آزادى او تجاوز كند، بلكه اين تعاليم از جهانى برتر همراه با رحمت و مهربانى فرود آمده است. در اين‌صورت، نبايد معادله‌ى رقابتى ميان اين دو برقرار كرد، بلكه بايد هر دو را گرفت. اينجا اگر بخواهيم از مثلى بهره بگيريم، بايد بگوييم: تعاليم دينى از قبيل تربيت پدر و مادر است كه كودك را آزادى مطلق باز مى‌دارد. در چنين شرايط به فكر كسى نمى‌رسد كه يا بايد كودك آزاد باشد يا فرمان پدر و مادر اجرا گردد.

بلكه همگان به خاطر آگاهى از نياز كودك به تربيت و گستره‌ى آگاهى پدر و مادر يك نظر بيش نمى‌دهند و آن اين‌كه آزادى كودك بايد در محدوده امرونهى پدر و مادر صورت باشد.

در اينجا حديثى كه از رسول گرامى صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره‌ى پيامبران وارد شده است و با گفتار ما تناسب بيشترى دارد نقل مى‌كنيم و آن اين‌كه:

«و لا بعث اللّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل‌