آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١٣
فصل نخست: ازادى و مرزهاى آن
واژهى آزادى از زيباترين واژههايى است كه گوش بشر آن را شنيده و با آن انس گرفته است. تو گويى آزادى نشانهى جستن از قفس، و رهيدن از زندان، و گسستن قيدوبند بردگى است. دراينصورت، كدام انسان آزادهاى است كه به چنين شيوهاى از زندگى عشق نورزد، و قلبش براى آن نتپد، و دلدادهى آن نباشد، و چهبسا جان خود را در راه آن نبازد؟
در طول تاريخ، پديدهى آزادى، موقعيّت و منزلت خود را در قلوب انسانها، حفظ كرده، و مىتوان گفت: عمرى، به بلنداى عمر انسان دارد، و شايد در جهان، فردى پيدا نشود كه آن را نكوهش كند، و يا برضدّ آن تبليغ كند، حتّى مستبدترين انسانها براى تحكيم حكومتهاى استبدادى خود، از همين واژه بهره مىگيرند، و با مغالطهها و خطابههاى رنگين، هر نوع محدوديتى را مايهى تأمين آزادى قلمداد مىكنند، و لذا در طول تاريخ، از اين واژه بيش از هر