اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٣ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
«تفكر و تأمل نيايش آميز دقيق» به درك اين نكته نزديك مي شود. ولي به نقشي كه عقل در اين تفكر و تامل بايد داشته باشد التفاوتي ندارد، و به اين نكته نيز توجهي ندارد كه آيا فقدان تفكر معقول معتبر، موجب تضعيف و تزلزل توجيه مي شود يا خير. اگر براي توجيه اعتقادات ديني استدلال لازم باشد، پس ادعاي پلانتينجا كه اين اعتقادات شايستگي پايه بودن را دارند، در وضعيت مشابهي با ادعاي آلستون مبني بر اينکه تجربه ديني براي اعتقادات ديني، توجيه في بادي النظر فراهم مي کند، باقي مي ماند.
چالش معرفت شناختي هيك داراي اهميت است، زيرا موجب طرح مسائل فلسفي عميقي درباره گوهر اعتقاد ديني مي شود. توجّه هيك، آلستون و پلانتينجا هر سه به سهم تجربه در عقلانيت اعتقاد ديني معطوف است. مشاده زيركانه هيك به اين قضيه اين است كه چون تجربه ديني ظاهراً از اعتقادات ديني متعارض حمايت مي کند، وجود تجربه ديني به تنهايي براي توجيه مستثني كردن يكي از اين اعتقادات از رقبايش كافي نيست. ولي هيك اجازه نمي دهد چيز ديگري غير از آنچه كه به طور برابر در همه سنتهاي ديني بزرگ وجود دارند، در ارزشيابي به حساب بيايد، بنابراين به اعتقاد او، سنتها به منزله واكنش ناقص نسبت به حقيقت نهايي هستند. از سوي ديگر آلستون و پلانتينجا هر دو ناگزيرند به اين نكته اذعان داشته باشند كه توجيه اعتقاد ديني بايد به چيزي بيش از رويداد تجربه ديني اشاره داشته باشد، ولي هيچ يك از آنها به جزئيات اين مسأله نمي پردازند.
ج) هيك بر ضد فن اينواگن: [١] پيترفن اينواگن در مقاله اي كه در كتاب يادنامه آلستون ارائه داده از اين مدعا كه آيين مسيحيت تنها وسيله نجات است دفاع
[١] Van Inwagen