اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٦ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
صرفاً اين است كه يك فرد متفكر مسيحي مي تواند توجيهي پيدا كند. «بر اين فرض كه آن موجودي كه او در زندگي مسيحي اش به آن آگاهي دارد در واقعيت وجود دارد».[١] ولي چالشي كه هيك براي آلستون مطرح كرده بسيار مشكلتر است. دلايل قبول مسيحيت دقيقاً جايي بايد پيدا شود كه با تعاليم اديان ديگر در تعارض است. آلستون درباره اين نكته كه اين كار چگونه انجام شدني است، تقريباً هيچ اشاره اي نمي کند، جز يك نكته (كه هيك هم به آن اشاره كرده است): «مي توان استدلال كرد كه شواهد تاريخي از ادعاهاي مسيحيت نسبت به ديگر اديان الهي رقيب مثل يهوديت و اسلام بيشتر حمايت مي کند.»[٢] در حاليكه تحقيقات تاريخي مي تواند در قضاوت بين اختلافات مدعيات تاريخي اديان كمك كند، فهم اين مطلب مشكل است كه چگونه يافته هاي تاريخي مي تواند به اختلافات آموزه اي همچون اختلاف بر سر برجسته ترين تعاليم ديني مسيحي يعني تثليث[٣] و تجسد كمك كند. علي رغم فراست فلسفي و تأثيرگذار آلستون، وي بر اساس اصول معرفت شناختي خود در واقع براي رفع اين شبهه كه مسيحيت نمي تواند برتري خود را نسبت به اديان ديگر جهان اثبات نمايد، هيچ چيز ندارد.
از نظر آلستون حتي اگر هيچ دليل كافي مستقل از تجربه هاي ديني براي ترجيح يك دين نسبت به دين ديگر وجود نداشته باشد، تجربه ديني همچنان مي تواند توجيه في بادي النظر براي برتري مسيحيت باشد، «حتي اگر بيشتر يا اكثريت اين توجيه ملغي شده باشد.»[٤] توجيه في بادي النظر نتيجه بسيار ضعيف معرفت شناسي معاصر غرب است. حتي اگر بپذيريم كه آلستون در دفاع از مدعاي خود مبني بر اين كه تجربه ديني مي تواند توجيه في بادي النظر
١- William p. Alston, Perceving God,٣٠٦.
[٢]- Ibid.,٢٧٠
[٣]- Trinty
[٤]- William p. Alston, Response to Hick, p.٢٨٨