اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٣ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
ماورودس[١] اشاره كرد كه هر يك از آنها از تقريري از انحصارگرايي مسيحي دفاع كرده اند. جان هيك در مقاله «چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني» بر مبناي کثرت گرايي خود، به آراي آلستون، پلانتينجا، فن اينواگن و ماورودس حمله مي کند. در ادامه انتقادها و پاسخ هيك به چهار فيلسوف فوق را خلاصه و نقد مي کنيم.
الف) هيك بر ضد آلستون: هيك وآلستون هر دو درباره اهميت تجربه ديني براي توجيه اعتقاد ديني هم نظر هستند. ولي ديدگاه آنها درباره اهميت تعارض در حوزه تجربه ديني متفاوت است. به اعتقاد هيك تجربه ديني، چون مي توان آن را در همه سنتهاي بزرگ ديني يافت، اعتقاد مخصوص به هر يك از اين سنتها را توجيه مي کند. از اين رو براي قبول هم زمان اعتقادات متناقض، توجيه وجود دارد. اما ادعاهاي متناقض نمي توانند هر دو صادق باشند، بنابراين، هيك مي گويد تناقض صرفاً در مرحله اي روي مي دهد كه ادعاها صدق نسبي داشته باشند. از سوي ديگر، آلستون به اين امر قائل است كه تجربه ديني در مورد مسيحيت، اعتقادات درست، ولي در مورد ساير اديان، اعتقادات نادرست را توجيه مي کند. هيك مي خواهد بداند به چه دلايلي مسيحيت بايد براي اين پديدار كلي كه در آن تجربه ديني اعتقادات نادرست را حمايت مي کند، استثنا باشد. او اين سؤال را مطرح مي کند كه چرا تجربه ديني در مورد مسيحيت قابل اعتماد است، در حاليكه بايد آن را قابل اعتماد ندانيم، زيرا به نظر آلستون، تجربه ديني از اعتقادات نادرست اديان ديگر حمايت مي کند.
هيك آلستون را به چالش مي طلبد. اگر بر اساس نظر هر دوي آنها بهترين توجيه براي اعتقاد ديني در تجربه ديني يافت بشود، پس توجيه باور ديني
١- G. – Mavrodes