اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٢٦ - از پروتستانتيسم ليبرال به کثرت گرايي ديني
استهزا قرار مي دهد، هر چند اين گونه تاريخ گرايي قرن نوزدهم در ميان کساني که هگلي و يا مارکسيست نبودند، بارز نبود. مهمترين تحول مربوط به الهيات که آگاهي تاريخي جديد آن را به ارمغان آورد، در حوزه تفسير کتاب مقدس بود. پيشتر، دانشمندان مسيحي، کتاب مقدس را منشأ علم تاريخ مي دانستند. با اين آگاهي تاريخي جديد، ادعاي تاريخي کتاب مقدس مانند ادعاي تاريخي هر متن ديگر قلمداد شد. وقتي بخواهيم مسيحيت را نسبت به ديگر اديان جهان از اين منظر (آگاهي تاريخي جديد) مورد ارزيابي قرار دهيم، نمي توانيم دليلي پيدا کنيم بر تأييد اين نکته که صرفاً مسيحيت، ديني الهي است و اين امر راه را براي کثرت گرايي ديني هموار مي کند.
اگر کسي بتواند ايمان مذهبي اش را همراه اعتقاد به تاريخ گرايي يعني آنچه قبلاً توصيف کرديم، حفظ کند. قطعاً ايمان او با ايماني که در ميان محافظه کاران وجود دارد متفاوت خواهد بود (بايد خاطر نشان کرد که تاريخ گرايي ثمره سنت پروتستان ليبرال بود که خود بعداً تأثير بسزايي بر آن گذاشت). او عقايد ديني را پس از آنکه به تدوين درآمدند، نه به عنوان حقايق جاوداني، بلکه به منزله عکس العملي به جريانهاي تاريخي مي پندارد، نهادهاي ديني را به عنوان واکنشهايي به ويژگي هاي سازماني نهادهاي ديگر تلقي مي کند. نه آنچه که خداوند آنها را بنياد نهاد، و احکام و اعمال را نيز به منزله ثمرات موقعيت تاريخي اتفاقي لحاظ مي کند. با توجه به اينکه موقعيتهاي تاريخي نسبت به زماني که اعتقادها، نهادها، اعمال و احکام کليسا بنا نهاده شد، تغيير کرده اند، طبيعي است که انتظار داشته باشيم در همه اين عناصر تغيير به وجود بيايد. در حالي که متکلمان محافظه کار تغييرات پيشنهادي در کليسا را امور انحرافي قلمداد مي کنند. متکلمان ليبرال پاسخ مي دهند که تغييرات هميشه روي مي دهد، و بسياري از جزئيات عناصر مختلف