آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٧ - تطبيق صحيح و باطل
پاكدامن مى تواند از تحرك قرآن بهره بگيرد و كليات آن را بر موارد آن تطبيق نمايد.
ابن عباس تربيت يافته مكتب امام اميرمؤمنان، با تطبيق آياتى كه در باره زمامداران صالح و ناصالح وارد شده، بر حكومت على (عليه السلام) ومعاويه قلوب افراد متقى را به امام جذب و از دستگاه معاويه متنفر مى ساخت و آن را « تأويل» قرآن مى ناميد.
به خاطر زيان هائى كه اين گونه از تأويل ها برحزب اموى وارد مى ساخت معاويه به ابن عباس گفت: ما طى بخش نامه اى مردم را از باز گوئى مناقب على (عليه السلام) باز داشته ايم تو نيز از گفتن فضائل على خوددارى كن ابن عباس گفت: آيـا مـا را از خواندن قرآن باز مى دارى؟ گفت نه، گفت آيا از تأويل آن باز مى دارى؟ گفت آرى گفت آيا بخوانيم واز اهداف آن نپرسيم گفت چرا بپرس اما از غير خانواده خود، گفت چگونه از ديگران بپرسم درحالى كه قرآن درخانه ما نازل شده است[١].
فقط « خليفه دوم» اين بهره گيرى از قرآن را تفسير مى نامد و به عللى سياسى كه برهمگان روشن است از تفسير آيه جلو گيرى مى كرد زيرا در اين شرائط موقعيت شخصيت هاى صالحى كه به مراتب بر او برترى داشتند روشن مى گرديد و براى همين جهت مى گفت:
« جَرِّدُوا الْقُرْآنَ وَ لا تُفَسِّروُهُ وَ اَقِلوُّا الرِّوايَةَ عَنْ رَسوُلِ اللّهِ» [٢].
( از هرنوع اظهار نظر در باره قرآن خوددارى كنيد واز پيامبر گرامى كمتر حديث نقل نمائيد).
سرانجام معاويه در برابر تأويل هاى صحيح و استوار امثال ابن عباس وبراى عقيم ساختن اين نوع روشنگرى ها، ناچار شد دست به مقابله به مثل بزند از اينجهت مرد تبهكار تاريخ به نام « سمرة بن جندب» را با دادن چهارصدهزار درهم
[١] ١) مرآة الأنوار، ص ٥ به نقل از مناقب ابن شهراشوب.
[٢] شرح حديدى، ج٣، ص ١٢٠ ـ الغدير، ج٦، ص ٢٧٩ ط نجف.