آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦١ - باز شناسى تفسير از تأويل
با اين كه معنى مفردات و جمله هاى آيه روشن است ـ مع الوصف ـ مفاد آيه كاملاً مبهم مى باشد، وانسان نمى داند كه مقصود از باز ماندن آن سه نفر چيست؟ و چه شد كه زمين براى آنان تنگ شد و روح آنان بر خود آنان فشار آورد؟
همچنين است بقيه مضمون آيه، وبدون مراجعه به سياق و شأن نزول، مفاد آيه روشن نخواهد شد؟ يك چنين پرده بردارى از مفاد آيه، تفسير ناميده مى شود و شما پس از ملاحظه سياق آيات و شأن نزول آنها، خواهيد ديد كه آيه مضمون بس روشنى دارد و سياق آيات و شأن نزول به صورت قرائن متصل و منفصل ، مفاد آيه را روشن مى سازد.
درحالى كه درتأويل، از ابهام مفردات و جمله ها و يا مضمون ابتدائى آيه، خبرى نيست بلكه در اين قسمت روشنى حكم فرما است ولى اين معنا گذرگاهى است براى يك مقصود نهائى كه براى انسان در بدو امر كاملاً پوشيده است و باز گردانيدن مفاد ابتدائى آن، به مقصود نهائى تأويل ناميده مى شود مثلاً در باره حضرت مسيح مى خوانيم:
( رَسوُلُ اللّهِ وَ كَلِمَتُهُ اَلْقاها اِلى مَرْيَمَ وَ روُحٌ مِنْهُ) ( نساء، آيه ١٧١).
قـرآن در اين آيه حضرت مسيح را كلمه اى از « كلمات اللّه» و روحى از خود مى خوانـد « كلمـه» در اصـطلاح مـردم همان لفـظ موضوعى است كه به آن تلفظ مى شود و يا روى كاغذ نوشته مى شد اكنون انسان از خود سئوال مى كند كه چگونه حضرت مسيح به عنوان يك فرد عينى، كلمه خدا شمرده شده است و چگونه او روحى از خدا است پرده بردارى از روى اين حقيقت و باز گردانيدن معناى ابتدائى آيه، به معناى نهائى آن همان تأويل است.
شما مى توانيد با توجه به مثالهائى كه زده شد، تفاوت تفسير و تأويل را خصوصاً در مورد تأويل آيه متشابه به دست آورده و موارد آن را ازهم باز شناسيد