آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٠ - اينك قرائنى كه ارشادى بودن نهى را تأييد مى كند
٢ ـ گواه ديگر بر اين كه آفريدگار جهان در مقام اعمال مولويت نبوده بلكه بالحن خيرخواهى و اندرزگوئى، با آنها سخن مى گفت اين است كه شيطان به هنگام سخن گفتن، خود را « ناصح» قلمداد كرد و گفت:
( وَ قاسَمَهُما اِنِّي لَكُما مِنَ النّاصِحِينَ) (اعراف ، آيه ٣١) « شيطان براى آدم و حوا قسم خورد و گفت: من براى شما از پند دهندگانم».
اين خود قرينه بر اين است كه سخن خدا نيز به عنوان خيرخواهى و نصيحت بوده و شيطان اين تعبير را از خدا اقتباس نموده و خود را به جاى ناصح واقعى قالب زده است.
٣ ـ وقتى آدم و حـوا نتيجـه مخالفت خـود را با ديـدگان خـود ديـدنـد، يعنى بلا فاصله پس از خوردن ميوه آن درخت لباس هاى آنها ريخت، و با ندامت مخصوصى«عـورت» خود را بـه وسيله برگها پوشانيدند، ناگهان ندائى را شنيدند كه مى گويد:
( اَلَمْ اَنْهَكُما عَنْ تِلْكُماَ الشَّجَرَةَ وَ اَقُلْ لَكُما اِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ)(اعراف، آيه ٢١)
« آيا من شما را از اين درخت نهى نكردم و به شما نگفتم كه شيطان براى شما دشمن آشكارى است».
اين جمله همانند گفتار يك ناصح مشفق و مهربانى است كه وقتى، طرف از اندرز او سرپيچى كرد، و گرفتار عاقبت كار خويشتن گرديد، يك مرتبه به ملامت او برمى خيزد و مى گويد: « من به تو گفتم، كه اين كار را انجام مده، اين غذا را مخور، يا در آنجا قدم مزن، حالا كه كردى جزاى خود را ببين».
ونتيجه مخالفت آدم، همان ريختن لباس، و خروج از بهشت بود كه آن را به «رأى العين» وبلا فاصله ديد.
٤ ـ هرگاه نهى خدا مولوى بود، بايد تبعات و لوازم آن به وسيله توبه از بين