آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٣ - تأويل در قرآن
جريان مى باشد( همان طور كه خورشيد و ماه در انحصار منطقه اى نيست) همچنين قرآن نيز درانحصار افراد خاصى نمى باشد.
دراين حديث «تأويل» در مقابل «تنزيل» وارد شده و تأويل به معنى تطبيق مفاهيم كلى بر افرادى گرفته شده كه بخشى از آنها در گذشته بوده و بخشى ديگر در آينده تحقق مى پذيرد.
امام صادق (عليه السلام) در حديثى مى فرمايد:
« اِذا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلى رَجُل ثُمَّ ماتَ ذلِكَ الرَّجُلُ ما تَتْ الآيَةُ مِنَ الْكِتابِ ؟!!وَ لكِنَّهُ حَىٌّ يَجْرِى فِيْ مَنْ يَأْتِي كَما يَجْرِي فِي مَنْ مَضى» [١].
«اگر آيه اى در باره كسى نازل گرديد آنگاه آن شخص بميرد ( مفاد آيه به صورت قانون كلى باقى مى ماند) واگر با از بين رفتن آن شخص آيه نيز از بين برود قـرآن نيز به تدريـج از بـين مى رود بلكه قرآن زنده است در باره آينده همان را حكم مى كند كه در باره گذشته آن را حكم مى كرد».
تنها اين دو حديث نيست كه قرآن در آنها به آفتاب و ماه تشبيه شده باشد، بلكه در اين مورد احاديثى وارد شده كه همگى حاكى از آن است كه قرآن پيوسته زنده و در هرزمان، تر و تازه است و ابداً مندرس و كهنه نمى گردد [٢].
حيات و تحرك قرآن در سايه همين تأويل در مقابل تنزيل است و هرگز نبايد مفاهيم كلى قرآن را در انحصار گروهى دانست، بلكه بايد آن را بر آيندگان به نحوى تطبيق كرد كه بر گذشتگان تطبيق مى گشت.
قرآن مجيد در سوره « رعد» آيه هفتم چنين مى فرمايد:
( اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هاد) .
« تو اى پيامبر بيم دهنده اى و براى هرگروهى هدايت كننده اى است».
[١] نورالثقلين، ج٢، ص ٤٨٨.
[٢] در اين باره به كتاب « القرآن فى احاديث النبى وآله» ص ١٦٠ ـ ١٦٢ مراجعه بشود و قسمتى از اين احاديث در آنجا گرد آورى شده است.