آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤١ - خلط مفهوم به مصداق
را در اين جا نقل مى كنيم:
« انسـان را خـداونـد چنـان كـه در قـرآن مى فرمـايـد: ناتوان آفريـده است:«وَ خُلِقَ الإنْسانُ ضَعِيفاً...» و همچنين اورا جاهل آفريده است :
( وَاللّهُ اَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطوُنِ اُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَموُنَ شَيئاً)
( نحل ، آيه ٧٨)
« خدا شما را از رحم مادرانتان بيرون آورد و شما چيزى را بلد نبوديد».
ولى بايد انسان مورد عبرت قرار گيرد زيرا همين انسان، با آن ضعفى كه دارد، تصرف مى كند و با اينكه در بدو خلقت، خود جاهل و نادان است، ولى همه اسماء را مى داند و با اين كه حيوانات ديگر مصالح و منافع خود را از ابتداى تولد خود با الهام مى فهمند و نيروهاى آنها زود تكميل مى شود ولى اين انسان ضعيف و نادان كه هنگام تولد جز گريه چيزى به او الهام نشده و تكامل او نيز بسيار كند و تدريجى است، وقتى « قوا» به او عطا مى شود، همه چيز را مى فهمد وهمه كائنات را تحت اختيار وقدرت خود مى آورد، و اين قوه را « عقل » مى نامند.
به واسطه همين عقل است كه انسان خود را از سرما و گرما حفظ مى كند و براى دفاع از خود در مقابل دشمن، از آن، استفاده مى كند، و در اثر همين « قوه» است كه در گذشته اختراعات و اكتشافات عجيب و غريبى را پديد آورده و در آينده نيز چيزهاى ديگرى را كشف خواهد كرد.
پس انسان را در پرتو اين « قوه» نمى توان « محدود الاستعداد» و « محدود العلم و...» دانست اين انسان با اين كه به تنهائى خيلى ضعيف است، ولى وقتى اجتـماعى شـد، تصرفى در هسـتى، مى كند كـه به اذن خـدا، براى آن حدى را نمى شود تصور كرد.
وبه همين مقياس كه خداوند براى كشف اسرار طبيعت و خلقت و براى تسلط برزمين و عوامل ديگر، به اين انسان قدرت داده، وبراى جلوگيرى از ظلم و فساد هم احكام و شرايعى جعل كرده كه اعمال و اخلاق اين انسان را محدود كند تا به تكامل