تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٩١ - کلمهها
کلمهها
لاعبین: لعب: بازی. آن کاری را گویند که نتیجه خیالی دارد مانند بازی
بچهها. طبرسی فرموده: اصل آن از لعاب دهان است، علّت این تسمیه آنست که:
لاعب بر غیر جهت حق میرود مثل آب دهان بچه. راغب گوید: آن فعلی است که
مقصد صحیحی ندارد.
نقذف: قذف: انداختن، گذاشتن، رها کردن. مراد از آن در آیه معنای اول است، یعنی انداختن معنوی.
یدمغه:
راغب گوید: دمغ شکستن مغز سر است «یدمغه» یعنی مغز او را میشکند. جوهری
در صحاح گوید: «دمغه دمغا» یعنی او را زخم زد و به مغزش رسید. دامغه زخمی
را گویند که عمق آن تا دماغ یعنی مغز سر برسد. این لفظ فقط یک بار در قرآن
آمده است.
زاهق: زهق: خروج روح از بدن. و هلاکت، در آیه هالک و باطل و پوچ است.
یستحسرون:
حسر: کشف و انکشاف. راغب گوید: به شخص خسته حاسر و محسور گویند بتصور آنکه
نیروی خود را از خویش کنار کرده است، منظور از آن در آیه خستگی است.
یفترون: فتر: انقطاع از جدّیت در کار. چنان که طبرسی فرموده است.
راغب
فتور را سکون بعد از حدت، نرمی بعد از شدت و ضعف بعد از قوت گفته است «لا
یفترون»: سست نمیشوند.