تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٤٥ - کلمهها
کلمهها
ینبوع: نبع: جوشیدن آب از زمین «نبع الماء نبعا: خرج من العین» ینبوع: چشمه و جدول پر آب.
تفجر: فجر: شکافتن و جاری کردن، تفجر برای مبالغه است.
خلال: خلل (بر وزن شرف): میان. جمع آن خلال است (میانها وسطها).
کسف: کسفه: قطعه و تکه. جمع آن کسف (بر وزن عنب و شبر) است یعنی تکهها.
قبیل:
قبیل: جمع قبیله. کفیل. روبر. منظور از آن در آیه ظاهرا روبر یا کفیل و
شاهد است، طبرسی گوید: قبیل جماعتی است که از قبائل مختلف باشد و اگر به یک
پدر و مادر منتهی باشد قبیله گویند. راغب گوید: قبیل جمع قبیله و آن
جماعتی است که بعضی بر بعضی رو کنند.
زخرف: زینت مثل حَتَّی إِذا
أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها راغب زینت روکش گفته است مراد از بَیْتٌ
مِنْ زُخْرُفٍ ظاهرا خانه زینت شده باطلا است.
رقی: رقی (بر وزن عقل) و رقیّ با تشدید: بالا رفتن.
عمیا: اعمی: کور. عمی: کورها. ابکم: لال مادرزاد، بکم: لالها.
صم: کرها، مفرد آن اصمّ است به معنی کر مادرزاد یا مطلق کر.
خبت: خبو (بر وزن عقل): خاموش شدن «خبت النار: خمد».
سعیرا: سعر: مشتعل شدن و مشتعل کردن. سعیر: آتش مشتعل.