تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٨ - کلمهها
ندارند.
٥٩- آن شهرها وقتی که ظلم کردند هلاکشان کردیم و برای هلاکشان وعدهای قرار دادیم.
کلمهها
بارزة: بروز: آشکار شدن، در مجمع البیان فرموده: البروز: الظهور بارزة مؤنث بارز است یعنی آشکار.
حشرنا: حشر: جمع کردن. «حشر الناس: جمعهم» مجمع البیان فرموده:
حشر جمع کردن قوم است به یک مکان.
نغادر: غدر: ترک کردن، ترک عهد را نیز غدر گویند «لا یغادر»: ترک نمیکند.
موعدا: (بفتح میم و کسر عین): مصدر میمی است به معنی وعده، اسم زمان و مکان نیز آید به معنی زمان وعده و مکان وعده.
مشفقین: شفق: سرخی مغرب پس از غروب آفتاب. طبرسی فرموده:
اشفاق خوف از وقوع مکروه است با احتمال عدم وقوع آن. مشفق:
ترسان.
فسق:
فسق (بر وزن جسر): خروج از حق. گویند: «فسقت الرطبة عن قشرها»: خرما از
غلاف خود خارج شد، به کافر فاسق گویند که به کلی از ایمان و عمل خارج شده
است و به گناهکار فاسق گویند که از طاعت حق خارج شده است.
عضدا: عضد از مرفق است تا شانه، به طور استعاره به یار و کمک عضد گویند. مراد از آن در آیه، کمک است.
موبقا: وبق (بر وزن عقل): هلاکت. ایباق: هلاک کردن. موبق