تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٥٧ - کلمهها
کلمهها
ضدا: ضد: مخالف. دشمن. این کلمه فقط یک بار در قرآن آمده است.
تؤزّهم:
ازّ: تحریک شدید. بعضی مطلق تحریک و غلیان گفتهاند در نهایه ابن اثیر
آمده است «کان الذی ازّ عایشه علی الخروج ابن الزبیر» آن کس که عایشه را بر
خروج به جنگ جمل تحریک کرد عبد اللَّه زبیر بود. تَؤُزُّهُمْ أَزًّا:
شیاطین آنها را تحریک میکنند.
عدا: عد: شمردن. نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: میشماریم برای آنها شمردنی.
وفدا: وفد: وارد شدن پیش امیر برای رساندن پیام «وفد علی الامیر:
قدم و ورد رسولا» ایضا وفد (بر وزن عقل) جمع وافد به معنی وارد شونده است، در قرآن مجید فقط یک بار آمده است.
وردا: ورد را در آیه، عطش معنی کردهاند، علی هذا مصدر به معنی فاعل و جمع است یعنی: عطشانها. در لغت آمده است: «الورد:
العطش».
ادّ: کار ناپسند. امر فظیع. در قاموس آمده: «الادّ: العجب و الامر الفظیع و الداهیة و المنکر».
یتفطرن: فطر: شکافتن و شکاف. تفطّر و انفطار: شکافته شدن. «یتفطرن»:
شکافته میشوند.
تخرّ: خرّ و خرور: سقوط توأم با صدا «تخر» ساقط میشود.
هدّ: هد: منهدم شدن و منهدم کردن با صوت شدید: «الهدّ: الهدم بشدة صوت».