تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٨٨ - ذکر محدث
خود میشدند و مشمول وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ کانَتْ ظالِمَةً میگردیدند.
ذکر محدث:
در رابطه با آیه ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ ...
باید
بدانیم که در زمان خلفاء عباسی نزاعی ما بین معتزله و اشعریها به وجود
آمد و خلفاء وقت هر گروه را که به نفع خود دیدند تقویت کردند و حتی بعضی از
علماء روی عقیده خود درباره قدیم یا حادث بودن قرآن از طرف خلفاء شلاق
خوردند، جریان از این قرار بود که معتزله میگفتند:
قرآن که کلام خداست
مخلوق و حادث است و از صفات فعل خداست نه از صفات ذات ولی اشاعره عقیده
داشتند: قرآن (کلام خدا) قدیم است یعنی همین کلمات و الفاظ قرآن مانند ذات
حق قدیم است، و درباره «محدث» در آیه شریفه میگفتند:
نزولش حادث است و این منافی قدیم آن فی نفسه نیست. و ظاهرا قول شاعر را دلیل میآوردند که گفته است:
ان الکلام لفی الفؤاد و انّما جعل اللسان علی الفؤاد دلیلا
المیزان
در این زمینه چنین فرموده است: وحی نازل بر پیغمبر از این جهت که تفهیم
الهی است، حادث است و از این جهت که در علم خداست قدیم است مانند علم خدا
به جمیع اشیاء اعم از حادث و قدیم، به نظر نگارنده حق همانست که المیزان
فرموده است، قرآن نسبت به آن واقعیت خود که در علم خداست قدیم است همان
واقعیتی که الفاظ از آن حکایت دارد چنان که فرموده:
بَلْ هُوَ آیاتٌ
بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ عنکبوت/ ٤٩ و نسبت به
این الفاظ و اصوات، حادث میباشد، موجودات دیگر نیز چنین هستند، یعنی نسبت
به وجودشان حادثند و نسبت به اینکه در علم خدا بودهاند قدیم میباشند.