اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٦ - شبهه ١
) پاسخ- چنانكه روشن است- در ضمن شبهه واقعيتى فى الجمله اثبات شده- و آن واقعيت ما و فكر ما است كه معلوم ما است- و البته اين سخن راست است- چيزى كه هست اين است كه- كسى كه اين استدلال را ساخته تصور نموده است- كه اگر ما راستى واقعيتى داشته باشيم- در صورت تعلق علم بوى- بايد واجد واقعيت خود واقعيت بوده باشيم- نه واجد علم بواقعيت- و حال آنكه قضيه بعكس است- و آنچه بدست ما مىآيد علم است نه معلوم واقعيت- .
و اين تصورى است خام- زيرا اگر چه پيوسته علم دستگير ما مىشود نه معلوم- ولى پيوسته علم با خاصه كاشفيت(١)خود دستگير مىشود- نه بى خاصه و گرنه علم نخواهد بود- و كسى نيز مدعى نيست كه ما با علم بخارج- خود واقعيت خارج را واجد مىباشيم نه علم را- .
(١)شبهات ايده آليسم - هر چند از آن جهت كه مىخواهد بر خلاف بديهى- و حقايق مسلمه نتيجه بگيرد فاقد ارزش است- و هر كس مىداند مغلطه است- و معمولا در پاسخ اين شبهات- بوضوح و بداهت مطلب قناعت مىكنند- لكن حل علمى و فلسفى اين مغلطهها دقت زيادى لازم دارد- و موقوف بر اين است كه- حقيقتا علم ادراك و ارزش معلومات دانسته شود- و اين دو مطلب در مقاله ٣ و مقاله ٤ مفصلا گفته خواهد شد- و در نكته ٣ همين مقاله خواهد آمد- كه فلسفه ماترياليسم ديالكتيك - كه خود را نقطه مقابل ايده آليسم مىداند- در بيان حقيقت علم نظريهاى را اتخاذ كرده است- كه صد در صد ايدهآليستى است- .
فعلا در مقام پاسخ علمى بشبهه بالا- همين مقدار كه در متن اشاره شده كافى است- و خلاصه آن اينكه علم داراى خاصه كاشفيت از خارج است- بلكه علم عين كشف از خارج است- و ممكن نيست علم باشد و صفت كشف نباشد- يا علم و كشف باشد واقع مكشوف وجود نداشته باشد- و اگر فرض شود واقع مكشوف وجود ندارد- كاشفيت وجود ندارد- و اگر كاشفيت وجود ندارد پس علم وجود ندارد- و حال آنكه باقرار خصم علم وجود دارد