اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٠ - نظريه كانت
قوانين كه همه معلومات- بالاخره ناچار تحت اين قوانين در مىآيند- صرفا مخلوق خود ذهن است ممكنست در واقع- و نفس الامر قوانين ديگرى بر اشياء حكومت كند- .
بيان كانت در اينجا مفصل است- از جمله اين قوانين به عقيده كانت - قانون عليت و معلوليت است- كانت در باره اين قانون مىگويد- رابطه علت و معلول ساخته عقل ما است- در عالم حقيقت معلوم نيست- ترتب معلول بر علت واجب باشد - .
خلاصه آنكه جز يك عده آثار متغير و جزئى و متفرق- و پراكنده كه بوسيله حواس وارد ذهن مىشوند- آنچه ما در باره جهان خارج ادراك مىكنيم- بوسيله يك عده معلومات و مفاهيم و قوانينى است- كه ذهن ما از خود ساخته است و ما را مجبور مىكند- كه جهان را با اين اشكال و صور و تحت اين قواعد- و قوانين ادراك كنيم و البته كانت در اطراف اين مفاهيم- و اين قوانين و كيفيت و منشا- و ترتيب پيدايش آنها بحثهاى مفصل دارد- .
مرحوم فروغى مىگويد حكيم مزبور كانت مىگويد- در تحقيق اين مسئله من روش را- از آنچه فيلسوفان ديگر داشتهاند تغيير دادهام- و مانند كپرنيك [١]در امر هيئت عالم عمل كردم- كه او ديد با اين فرض كه ما مركز جهان باشيم- و خورشيد و سيارات گرد ما بچرخند- مشكلات پيش مىآيد پس فرض را معكوس كرد- كه خورشيد مركز باشد و ما گرد او بچرخيم- ديد مشكلات بخوبى حل شد- منهم ديدم تا كنون ما معتقد بودهايم كه اشياء اصلند- و ذهن ما ادراك خود را تابع حقيقت آنها مىكند- يعنى بر آنها منطبق مىنمايد- از اينرو مشكل پيش آمده است- كه در باره اشياء بيرون از ذهن- چگونه با معلومات قبلى فطرى مىتوان احكام تركيبى- احكامى كه موضوع و محمول در آنها دو مفهوم مختلف هستند- ترتيب داد پس من فرض كردم- كه ذهن ما اشياء را بر ادراك خود منطبق مىكند- يعنى كارى نداريم به اينكه ادراك ذهن ما- با حقيقت اشياء مطابق هست يا نيست- چون آنرا نمىتوانيم بدانيم آنچه ميدانيم- اين است كه ما اشياء را آن چنان در مىيابيم- كه ادراك ذهن ما اقتضا دارد پس باين روش مشكل حل شد - .
البته فرق بزرگى بين فرض كپرنيك در هيئت عالم- و فرض كانت در باب ارزش معلومات هست- و آن اينكه با فرض كپرنيك مشكلاتى كه- براى علماء هيئت پيش آمده بود حل شد- و اما با فرض كانت علاوه بر اينكه- خودش متضمن اشكالات غير قابل انحلالى است- اشكالاتى كه جميع فلاسفه حتى خود
[١] . Copernic