اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٥ - اشكال پنجم يا تقرير نظر ماديين
فراموش كرده- البته اين فراموشى به فراموشى عمدى- نيز بى شباهت نيست- و مورد قبول و تسالم را هى به رخ خصم مىكشند- .(١) كسى نمىخواهد بگويد هنگام ادراك در انسان- خواص مادى مربوط موجود نمىشوند- .
كسى نمىخواهد بگويد جانوران زنده- و منجمله انسان هنگام ادراك و فكر سلسله اعصاب- يا مغز را بكار نمىاندازند- و اگر كسى بگويد نفس بعد از مفارقت بدن باقى- و بادراكات خود ادامه مىدهد سخنى است- كه اساسا دخلى باين گفتگو ندارد- چنانكه خواهد آمد انشاء الله- .
ولى اين حقيقت را نيز نمىشود ناديده انگاشت- كه ادراكات و افكار پهناور ما- با اينكه هيچكدام از خواص ضرورى ماده را- مانند اجزاء انقسام تحول شخصيت ندارند- چگونه مىتوانند مادى بوده باشند- و چگونه مىتوان گفت مگر ما هر حقيقتى را- با خواص ضرورى وى اثبات نمىكنيم- .
گذشته از اين اگر راستى مدرك يا ادراك ما- همان لكههاى سياه و سفيد عكسى بود- مطابق نظر دويم مثال صدر مقاله- كه در چينهاى مغز يا لاهاى اعصاب مرتسم مىشوند- چگونه مىتوانستيم اين واقعيتهاى خارجى را- توى آنها پيدا كنيم يا از يك راهى بانها پى ببريم- (٢)چنانكه منظرهاى را كه عكسى- با همه خصوصياتش نشان (١)رجوع شود به پاورقى صفحات ٩٢ تا ٩٦ (٢)در خاتمه مقاله دوم صفحات ٧٩ تا ٨٢- اين مطلب گذشت كه مطابق نظريه ماديين- در بيان حقيقت علم و ادراك- علم و معلوم با يكديگر مىآيند- هم در وجود و هم در ماهيت- و تنها رابطهاى كه بين علم و معلوم فرض كردهاند- رابطه توليدى است و گفته شد- كه اين نظريه صد در صد يك نظريه ايدهآليستى است- زيرا روى اين نظريه صفت كاشفيت- كه ذاتى علم است از علم سلب مىشود- و با سلب صفت كاشفيت از علم و ادراك- راهى براى