اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٤ - برگرديم بسوى مقصد اصلى
و از طرف ديگر اختلافاتى كه- هنگام بكار انداختن حواس خطاى حواس- در محسوسات مىبينيم نخواهد گذاشت- كه بگوئيم واقعيت جهان مادى خارج از خودمان را- در جاى خودش ادراك نموده و نائل مىشويم- .
پس اين صورت ادراكى نه در ماده ما جايگزين است- و نه در ماده خارج از ما- .
مىگيرد- كه انسان علم را با عمل توام نموده- تغييراتى را كه بوسيله امتحانات- و تجربيات علمى معين مىكند- بوسيله تفكر بيكديگر مربوط نمايد- و روابط علت و معلولى آنها را بفهمد- و پس از چند سطر اينطور بگفته خود ادامه مىدهد- از همان زمان راسيوناليستهاى [١] قرن هفدهم- هوبس سپينوزا لايب نيتس و غيره- عقايد علمى راجع به روح و تغييرات آن بكلى عوض شد- و اين فلاسفه براى اولين دفعه بيان كردند- كه تمام تغييرات روحى در تحت- يك سلسله قوانين ثابت و معين است- و بر خلاف آنچه مذاهب و اديان قرون وسطى- ادعا مىكردند روح آزاد نيست- و بخودى خود نمىتواند اثرى ظاهر سازد- و رابطه علت و معلول كه در علوم ديگر- مخصوصا علوم طبيعى مشاهده مىشود- در علم روح نيز كاملا و بطور دقيق حكم فرما است- هوبس مطابق با قانون نيوتون در مكانيك- قانون جبر را در روح كشف كرد- بدين معنى كه هيچ قضيه روحى بدون سبب توليد نشده- بى علت نيز از ميان نمىرود - .
اين مطلب كه امور روحى- تحت يك سلسله قوانين ثابت و معين است- يا اينكه هيچ قضيه روحى بدون سبب توليد نشده- و بى علت نيز از ميان نمىرود- و يا موضوع روابط امور روحى با امور بدنى- يا با امور خارج از بدن- جزء الفباء علم روح بشمار ميرود- و هزارها سال است كه فلاسفه بر روى اين اساس- افكار خويش را بنا كردهاند- و اين چيزى نيست كه براى اولين دفعه- در قرن هفدهم گفته باشند- بلكه بر عكس از قرن هفدهم به بعد- عدهاى از فلاسفه اروپا كه در مسئله جبر و اختيار- بمختار بودن روح قائل شدهاند- مختار بودن را مستلزم آزادى- از قانون علت و معلول دانستهاند- ولى دانشمندان مىدانند- كه اين عقايد هيچ گونه ارزش علمى يا فلسفى ندارد- .
مذاهب و اديان نيز منكر اين اصل نبودهاند- منتها چيزى كه روحيون
[١] . Rasionaliste