اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٩ - مقاله دوم فلسفه و سفسطه(١)يا ره آليسم و ايده آليسم
از ما را- يا اصل واقعيت را به اور ندارند- براى اولين بار دچار شگفتى خواهيم شد- خاصه آنكه اگر بما بگويند- اينان مردمانى دانشمند و كنجكاو بوده- و روزگارى از زندگى خود را در راه گرهگشائى- از رازهاى هستى گذرانيدهاند- و امثال بركلى (١)و شوپنهاور (٢)در ميان بحواس پنجگانه- يا چيز ديگر احتياج داشته باشد- بحسب طبع خود واجد آنها است- .
در اينكه آيا چنين معلوماتى وجود دارد يا ندارد- بين دانشمندان اختلاف است- افلاطون جميع معلومات را فطرى- و علم را فقط تذكر مىداند- دكارت [١]و پيروانش پارهاى از معلومات را فطرى- و ناشى از عقل مىدانند- و گروهى از دانشمندان اساسا- وجود اين چنين معلوماتى را منكرند- .
دوم حقايق مسلمه كه همه اذهان در آنها توافق دارند- و براى احدى قابل انكار يا ترديد نيست- و اگر كسى بزبان انكار يا ترديد نمايد- عملا مورد قبول و پذيرش وى هست- در بالا مقصود از معلوم فطرى معناى دوم است- و معناى اول منظور نيست (١) جرج بركلى [٢]اسقف انگليسى در سال ١٦٨٥ ميلادى- تولد يافته و در سال ١٧٥٣ وفات نموده است- .
مطابق آنچه از شرح حال و نظريات وى استفاده مىشود- وى از اصحاب حس و فلاسفه امپريست [٣] بشمار مىرود- يعنى منشاء همه علوم را حس و تجربه مىداند- و بمعلومات عقلى و فطرى- كه گروهى از فلاسفه اروپا قائل بودند قائل نيست- وى در اين نظريه از دانشمند انگليسى معاصر خودش- ژان لاك [٤] پيروى كرده است- اما در عين حال براى محسوسات وجود خارجى قائل نيست- و منشاء احساس را تاثيرات خارجى نمىداند- و براى اثبات اينكه- احساس دليل وجود خارجى محسوسات نيست- خطاهاى حواس را دليل مىآورد- .
بركلى براى خود تصورات ذهنى وجود حقيقى قائل است- و از همين راه وجود نفس را اثبات مىكند- و مىگويد ادراك ادراك كننده مىخواهد- و آن نفس است- .
[١] . Descartes
[٢] . Berkely
[٣] . Empiriste
[٤] . G-Lock