اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٢ - ٥- آيا حقيقت متحول و متكامل است
گذشته- در اثر كوششهاى دانشمندان- بر عده مسائل آنها افزوده شده است- و بعدا نيز افزوده خواهد شد- .
گمان نمىرود در تمام جهان يك دانشمند پيدا شود- كه منكر اين مطلب باشد- البته اين نوع از تكامل كه مىبايستى آنرا- توسعه تدريجى و يا تكامل عرضى ناميد- در فلسفه و جميع شعب علوم جارى است- و ربطى به تكامل حقيقت بمفهوم فلسفى آن- كه ماترياليستها دست آويز قرار دادهاند ندارد- .
ب علوم تجربى يكنوع تحول و تكامل- مخصوص بخود پيدا مىكند- كه مىتوان آنرا تكامل طولى ناميد- باين معنى كه اين علوم فقط روى فرضيه- و تئورى كار مىكنند و بحسب سنخ موضوعات خود- نمىتوانند مانند رياضيات و فلسفه- متكى به اصول برهانى يقينى باشند- و چون دليل و گواهى بر صحت اين فرضيهها- جز انطباق با تجارب و نتيجه عملى دادن نيست- و انطباق با تجربه و نتيجه عملى دادن دليل- بر حقيقى بودن و يقينى بودن نمىشود- و جنبه احتمالى آن فرضيهها را از بين نمىبرد- و از طرفى راه ديگرى براى بدست آوردن- صحت اين فرضيهها در دست نيست- ناچار همين قدر كه يك فرضيه- با تجربياتى كه در دسترس بشر هست منطبق شد- دانشمندان اين امر احتمالى را يك حقيقت علمى- فرض و تلقى مىكنند و بعنوان يك قانون علمى مىشناسند- و در كتب علمى و درسى بصورت قانون علمى ذكر مىكنند- ولى هر وقت يك فرضيه ديگرى- كه در اجزاء فرضيه اول اصلاحاتى بعمل آورده بود- يا اساسا مباين با او بود پديد آمد- و در هر صورت با تجربيات بيشتر و دقيقترى منطبق شد- فرضيه اول از صحنه علم خارج شده- و فرضيه دوم جاى آنرا مىگيرد و بهمين ترتيب...- .
دانشمند طبيعى براى توجيه حوداث طبيعى- با نيروى حدس در ذهن خود فرضيهاى ميسازد- سپس صحت آنرا با تجربه- و نتيجه عملى گرفتن آزمايش مىكند- اگر با تجربههاى موجود منطبق شد- و عملا توانست پديدههاى طبيعت را توجيه كند- آنرا بصورت يك قانون علمى در مىآورد- و تا وقتى كه فرضيهاى جامعتر و كاملتر- كه با تجربههاى بيشتر و دقيقتر منطبق شود- و بهتر بتواند پديدهها و حوادث طبيعت را- توجيه كند نيامده است بقوت خود باقى است- و با آمدن فرضيه كاملتر جاى خود را به او مىدهد- و بهمين ترتيب هر ناقصى جاى خود را- به كاملتر از خود مىدهد- و علوم طبيعى راه تكامل خود را باين ترتيب مىپيمايد- .
على هذا علوم تجربى علاوه بر اينكه مانند فلسفه- و همه علوم داراى