نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨ - ٢ تلازم در ناحيه تشريع
مِنهُ و تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزيدِ أَهلُه[١]= پس همانا خداوند سبحان براى من بر شما جهت سرپرستى حكومت، حقى قرار داده، و براى شما همانند حق من، حقى تعيين فرموده است. پس حق در مقام گفتگو و سخن، گستردهترين چيزها است، ولى به هنگام عمل، تنگنايى بىمانند دارد! حق اگر به سود كسى جريان يابد، ناگزير عليه او نيز ثابت شود، و چون به زيان كسى وضع شود به سود او نيز جريان خواهد داشت. اگر بنا بود حق فقط به سود كسى باشد و ديگران بر او حقى نداشته باشند، اين مخصوص خداى سبحان مىبود نه ديگر آفريدهها؛ به خاطر قدرت الهى بر بندگان و عدالت او بر تمامى موجوداتى كه فرمانش بر آنها جارى است و لكن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده، و از روى فضل و كرم پاداش آن را دو چندان كرده است.
فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبحانهُ لى علَيْكُمْ حَقّاً بوِلايةِ أَمرِكُم...؛ در ابتداى خطبه، و قبل از هر چيز حق خود بر مردم را بيان مىكند و در ادامه، حق مردم بر والى و رهبر را بيان مىنمايد. آن حضرت تصريح مىفرمايد كه حق رهبر و مردم بر يكديگر از سوى خدا عطا شده است. سخن آن بزرگوار بسيار عالمانه، حكيمانه و محققانه است. سزاوار است بزرگان فلسفه حقوق در باره همين جملات كوتاه حضرت، كتابها بنويسند. آن حضرت مىفرمايد، خداى متعال به واسطه «ولايت امر» و از آن جهت كه من ولىّ امر و فرمانرواى شما هستم، براى من حقى قرار داده است. متقابلا نيز براى شما حقى بر عهده من قرار داده است. اگر كسى به ديگران بگويد: من بر شما حق دارم، و در مقابل، حق آنان بر خود را بيان نكند، هيچگاه مردم آمادگى اداى حق را پيدا نمىكنند؛ چه اين كه حق در اين حالت، يك سويه و به نفع يك طرف است. از اين رو آن حضرت به ماهيت حق به عنوان يك «امر طرفينى» اشارهدارد.
فَالْحَقُّ أوسَعُ الأَشياءِ فى التَّواصُفِ وَ أَضيَقُهَا فى التَّناصُف؛ چرا بايد اين دو حق ـ حق رهبرى و حق مردم ـ با يكديگر متلازم باشند؟ اساساً فلسفه آن و علت تشريع حقوق به صورت متقابل چيست؟ گاهى مردم حقوق خود را طلب مىكنند و براى استيفاى آن تلاش بسيارى مىنمايند و از هر درى سخن مىگويند. گاهى ادعا مىكنند كه حقوقشان پايمال شده است؛ اما آنجا كه بايد حقى را ادا كنند، كوتاه مىآيند! وقتى بايد نسبت به ديگران انصاف بورزند و حقوق آنان را رعايت نمايند، قافيه به تنگ مىآيد!! حال آن كه طرف مقابل، مشابه آنها داراى حق است.
لايَجْرى لاَِحَد إلّا جَرى عَلَيْهِ وَ لا يَجْرِى عَلَيْهِ إلاّ جَرَى لَهُ...؛ عليه هيچ فردى حقى ثابت
[١] نهجالبلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه ٢٠٧.