نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - قرائت هاى مختلف از دين
خويش اعتراف دارند. از اين رو، امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)مىفرمايد: لاَ يَعْرِفُ بابَ الهُدى فَيَتَّبِعَهُ؛ واقعاً حقيقت را نمىشناسد و نيز متقابلا ضلالت و گمراهى را تشخيص نمىدهد. نتيجه اين فرآيند آن است كه مىگويد: فرقى نمىكند چه اين دين و چه آن دين! نمىدانيم دين حق كدام است و باطل چيست؟!
خداى متعال در آياتى از قرآن كريم مىفرمايد: بر دل بعضى از گمراهان مُهر مىزند و اينان قدرت فهم و درك ندارند. اين كيفر، نتيجه اعمال بد ايشان و سزاى گمراه ساختن مردم است: خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أبصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم[١]= خدا بر دل و گوشهاى آنان مُهر نهاده، و بر چشمهايشان پردهاى افكنده شده، و عذابى بزرگ در انتظار آنها است.
در بعضى موارد به جاى تعبير «ختم الله» تعبير «طبع اللّه» آمده است: أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون[٢]= آنان كسانىاند كه خدا بر دلها و گوش و ديدگانشان مُهر نهاده و آنان خود غافلانند.
در قرآن كريم تصريح شده كه اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز سالهاى طولانى تلاش كند تا اين افراد را هدايت كند، نخواهد توانست: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون[٣]= كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمىكند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهندآورد.
به دليل كجروىهايشان به حالى مبتلا شدهاند كه ديگر قدرت شناخت ندارند. آرى، وقتى تلاش ايشان در جهت گمراه ساختن مردم و باز داشتن آنان از راه حق باشد، خدا نيز اين مجازات را در حق آنها روا خواهد داشت. به هر حال، علامت اين عدّه آن است كه قرآن را بر اساس رأى خويش تفسير مىكنند و آيات خدا را به گونهاى بيان مىكنند كه با هوسهاى خويش و نيز با هوسهاى مردم سازگار باشد. اين عدّه به تعبير اميرالمؤمنين(عليه السلام) مردهاى در ميان زندگان هستند.
در موارد متعدد در نهج البلاغه راجع به اين اشخاص بحث شده است. سخن حضرت راجع به كسانى است كه در همان زمان اميرالمؤمنين(عليه السلام)زندگى مىكردند. در آن زمان، هنوز
[١] بقره (٢)، ٧. [٢] نحل (١٦)، ١٠٨؛ آيات ديگر به اين مضمون از اين قرار است: نساء (٤)، ١٥٥؛ توبه (٩)، ٨٧ و ٩٣؛ محمد (٤٧)، ١٦؛ اعراف (٧)، ١٠٠ و ١٠١؛ يونس (١٠)، ٧٤؛ روم (٣٠)، ٥٩؛ غافر (٤٠)، ٣٥؛ منافقون (٦٣)، ٣. [٣] بقره (٢)، ٦.