نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٣ - قرائت هاى مختلف از دين
داده تا آنان را در اين دامها گرفتار سازد و فريب دهد. اين دامها از نوع آن دامهايى كه حيوان يا پرندهاى را اسير كند نيست، بلكه از نوع دامهاى فكرى است كه ذهن و دل انسانها را به دام انداخته و آنان را گمراه مىكند.
قَدْ حَمَلَ الْكِتابَ عَلـى آرائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلـى اَهْوائِهِ؛ ويژگى اين عالمنماها كه مطالب جاهلانه را از ديگران جمع كرده و احياناً به نام خودشان عرضه مىكنند اين است كه قرآن را بر طبق آراى خويش تفسير مىكنند و آنگاه مىگويند: منظور آيه همين مطلبى است كه من مىگويم! چنين كسى آن جا كه بايد حق را از باطل تميز دهد، حق را به هوسهاى خويش منعطف مىكند و به جاى آنكه حق را كاملا آشكار و شفاف سازد تا با باطل آميخته نشود، حق را به گونهاى بيان مىكند كه بتواند از آن براى هوسهاى خويش سود جويد. فَالصّورَةُ صورَةُ انسان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوان...؛ اين شخص در ظاهر انسان است، صورتش صورت انسان است، اما قلبش قلب جانور است. نه راه هدايت را مىشناسد تا از آن پيروى كند و نه از راه كورى و گمراهى آگاهى دارد تا مردم را از گرفتارى در گمراهى باز دارد. اين مردهاى است در ميان زندگان.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) به كسانى كه قرآن را تفسير به رأى نموده و مطالب آن را به گونهاى بيان مىكنند كه با هوسهايشان سازگار باشد دو لقب داده است: ١. اينان آدمنماهاى حيوانصفت هستند. صورتشان صورت انسان، ولى قلبشان قلب حيوان است؛ ٢. اينان مردهاى در ميان زندگان هستند و قدرت تشخيص حق را ندارند و حتى خود نيز بدان معترفند. يكى از افتخارات برخى از روشنفكران ما اين است كه مىگويند، اصولا به يقين و معرفت واقعى نمىتوان رسيد و از دستيابى به واقعيت بىبهرهايم! نه تنها ما واقعيت را نمىدانيم بلكه هيچ كس ديگر هم نمىداند و هيچ فردى نمىتواند به علم و يقين دست يابد! آنان مىگويند: ادعاى يقين و معرفت واقعى يك ادعاى پوچ و گزاف است كه نادانان مدعى آن هستند و ما تحصيلكردههاى آمريكا و اروپا به اين مطلب پى بردهايم كه اصلا علم و معرفت واقعى وجود ندارد! ادعاى دستيابى به علم و حقيقت چيزى جز وهم و خيال نيست! از نظر آنان تنها چيزى كه وجود دارد اين است كه فردى از يك امر خوشش مىآيد و فرد ديگر از چيز ديگر، و حقيقت چيزى جز اين نيست! بشر نبايد به دستيابى به معرفت واقعى طمع ورزد، چه اينكه راه براى كسب علم واقعى و معرفت يقينى مسدود است! بنابراين، اينان به جهل و نادانى