جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧ - ديدگاه صحيح در تحليل واقعه عاشورا

مملكت در مقابل تعرض بيگانه دفاع كردند. هر ملتى هم معمولا از چنين عِرق ملى برخوردار است و در صورت تعرض ديگران به آب و خاكش، به مقابله با آن برمى‌خيزد و از خود دفاع مى‌كند. نهايت اين است كه ما چون مسلمان هستيم، به جاى دفاع از ميهن و وطن و امثال آنها، تعبيراتى چون: دفاع از ميهن اسلامى، آب و خاك اسلام و نظاير آنها را به كار مى‌بريم.

اما بايد بدانيم كه دفاع منحصر به دفاع از آب و خاك نيست. البته قطعاً اگر دشمنى به حريم آب و خاك يك كشور اسلامى تعرض كند بر مسلمانان واجب است كه از سرزمين اسلام دفاع كنند و آن را از تعرض بيگانه مصون بدارند. اما بايد توجه داشت كه مورد دفاع تنها چنين جايى نيست. دفاعِ واجب‌تر و لازم‌تر جايى است كه دشمنان به مرزهاى ايمان و دين مردم و جامعه اسلامى هجوم برند.

آيا آب و خاك كشور اسلامى مهم‌تر است يا قلب و روح مردم آن؟ خاك كشور اسلامى نيز اگر ارزش دارد و مى‌گوييم، بايد از آن دفاع كرد، از جهت انتسابش به اسلام و جامعه اسلامى است، وگرنه اين خاك در زمانى كه در دست كفار بود هيچ ارزشى نداشت. براى يك مسلمان آب و خاك ارزش ذاتى ندارد، بلكه از آن جهت كه «دار‌الاسلام» و متعلق به مسلمانان است ارزش و اهميت دارد. حال آيا مى‌توان تصور كرد كه «خاك» به جهت انتسابش به «اسلام» شرف و حرمت پيدا كند، اما خود «اسلام» حرمت و شرف نداشته باشد؟ خاك به دليل تعلق و ارتباطش به اسلام آن قدر مهم مى‌شود كه مى‌گوييم و مى‌پذيريم كه ده‌ها هزار نفر براى آن قربانى شوند و جان خود را فدا كنند؛ حال اگر اصل «اسلام» در خطر باشد چه بايد بگوييم؟ اگر دشمنان اسلام گفتند، آب و خاكتان ارزانى خودتان و ما به آن كارى نداريم، اما مسلمان نباشيد و دست از اسلام برداريد، آيا در اين‌جا ما وظيفه‌اى نداريم؟