جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - نقد ديدگاه كليسايى در مورد عاشورا

بنابراين دو مطلب را در اين‌جا بايد مد نظر قرار دهيم. يكى اين كه حكم اختصاصى جز براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نداريم، و دوم اين كه، خداى متعال هيچ كارى را به گزاف انجام نمى‌دهد و تمامى كارهايش، اعم از تكوينى و تشريعى، داراى حكمت است. البته اين حكمت‌ها گاه براى ما نيز معلوم است و گاهى هم ما حكمت آن را نمى‌دانيم، اما اين منافات ندارد با اين كه به هر حال، تمامى افعال الهى داراى حكمت باشد. نتيجه اين دو امر اين است كه تكليفى كه يك مصداقش در مورد سيدالشهدا(عليه السلام)

تحقق پيدا كرده، دستورى عام و كلى است كه حتماً حكمتى دارد و خداى متعال بر اساس آن حكمت چنين تكليفى را قرار داده است. اين حكم تابع موضوعى با قيودى خاص است كه هرگاه و براى هر كس آن موضوع با تمام قيودش محقق شود حكم نيز وجود خواهد داشت و عيناً بايد همان كارى را بكند كه امام‌حسين(عليه السلام) انجام داد. البته بحث از اين كه اين موضوع دقيقاً چيست و قيودش كدام است بحثى مفصل است كه در اين‌جا قصد ورود به آن را نداريم، اما به هر حال مصداق تام و اتمّ اين موضوع براى سيدالشهدا(عليه السلام) محقق گرديد.

در هر صورت، اين پندارى خام و انديشه‌اى باطل است كه تصور كنيم مبناى حادثه عاشورا اين بوده كه خداى متعال از ازل چنين تقدير كرده كه امام حسين(عليه السلام) كشته شود تا فديه گناهان ديگران و سبب نجات آنها و دخولشان به بهشت باشد! اين تصور از القائات شيطانى است و شيطان همان‌گونه كه با القاى چنين انديشه‌اى مسيحيان را به گمراهى كشانده، سعى دارد از طريق آن، مسلمانانى را نيز از رسيدن به حقيقت بازدارد.

هم‌چنان كه به تفصيل بيان كرديم، مبناى اساسى قيام امام حسين(عليه السلام) و شهادت آن حضرت، حفظ دين بود. سيدالشهدا(عليه السلام)جان خود را فدا كرد تا