جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥ - نگاه كليسايى به حادثه عاشورا

و انسان به غايت وجود خويش نمى‌رسيد. اگر انسان مى‌خواست به بهشت برود راهى جز اين نبود كه در عوض گناه ذاتى او عيسى(عليه السلام) كه پسر خدا است به دار آويخته شود و بدين وسيله گناه انسان پاك گردد و شايستگى بهشت را پيدا كند!

اين مسأله يكى از اركان اساسى مسيحيت موجود است و مسيحيان سخت بر اين عقيده پافشارى مى‌كنند، تا بدان حد كه آن را جزو شرايط اصلى ايمان قرار داده‌اند؛ يعنى اگر كسى اين عقيده را كه اصطلاحاً «آموزه نجات» ناميده مى‌شود قبول نداشته باشد اصلا مؤمن و مسيحى نيست و كافر محسوب مى‌شود.

روشن است كه اين عقيده امرى است نامعقول كه براى آن هيچ توجيه و تبيين عقلانى نمى‌توان ارائه داد. به همين جهت خود مسيحيان نيز مى‌گويند اين مطالب فوق عقل است و فقط بايد به آنها ايمان آورد. به راستى چگونه تصور مى‌شود كه ‌العياذ بالله‌ـ خداى متعال به صورت روحى دربيايد و در حضرت مريم(عليها السلام) حلول كند و بعد هم در قالب ماده به شكل حضرت عيسى(عليه السلام) متجسّد گردد و از حضرت مريم(عليها السلام) متولد شود؟!! صرف‌نظر از اين كه بر اساس بيان قرآن، اصل داستان به صليب كشيده شدن حضرت عيسى(عليه السلام) واقعيت ندارد و مردم كسى را كه تصور مى‌كردند حضرت عيسى(عليه السلام) است به دار آويختند، در حالى كه او فقط شبيه حضرت عيسى(عليه السلام) بود و خداى متعال آن حضرت را از شر دشمنان ايمن ساخت و به آسمان برد:

وَقَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَما قَتَلُوهُ يَقِيناً * بَلْ رَفَعَهُ اللهُ إِلَيْهِ وَكانَ اللهُ عَزِيزاً حَكِيماً؛[١] و گفته ايشان كه: «ما مسيح، عيسى‌بن‌مريم، پيامبر خدا را


[١] نساء (٤)، ١٥٧ و ١٥٨.