جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤ - بيان امام حسين(ع) در فلسفه قيام عاشورا

آن حضرت در اين فرمايش بيان مى‌دارد كه چرا من قيام كردم و حاضر شدم خونم را بدهم، فرزندانم شهيد شوند و اهل‌بيتم به اسارت بروند. مگر بنى‌اميه چه كرده‌اند؟ حضرت نمى‌فرمايد، اينها نماز نمى‌خوانند، روزه نمى‌گيرند يا حج نمى‌روند؛ چون اين كارها را انجام مى‌دادند. پس مشكل چه بود؟ مى‌فرمايد، بنى‌اميه بنايى را گذارده‌اند و رويّه‌اى را در پيش گرفته‌اند كه نتيجه آن، اين شده كه خدا در جامعه اطاعت نمى‌شود و پيروى شيطان رايج و ظاهر و آشكار شده است. آنان كارى كرده‌اند كه هر فساد و تباه‌كارى كه مى‌خواهند علناً انجام مى‌دهند و ثمره‌اش اين شده كه حدود الهى در جامعه متروك واقع گرديده و اجرا نمى‌شود و حرام خدا حلال، و حلال خدا حرام شده است.

شراب‌خوارى در اسلام حرام است و اگر كسى اين كار را انجام دهد و ثابت شود، بايد حد بر او جارى گردد و تازيانه بخورد. بنى‌اميه خودشان و دوستان و كارگزارانشان شراب مى‌خوردند. با اين حساب اگر بنا بود كسى براى شراب‌خوارى تازيانه بخورد، آنان خودشان و دوستان و بستگانشان بايد در صف اول تازيانه مى‌خوردند. از اين رو آنها اين حكم را تعطيل كرده بودند. در ساير موارد نيز هرجا كه مصلحتشان اقتضا نمى‌كرد و در مورد دوستان و كسانى كه از حزب و جناحشان بودند و كسانى كه به قول امروزى‌ها به آنها رأى داده بودند، احكام و مجازات‌هاى اسلامى را عمل نمى‌كردند و فاكتور مى‌گرفتند. بر اين اساس است كه امام حسين(عليه السلام)مى‌فرمايد:

عَطَّلُوا الْحُدُودَ... وَاَحَلُّوا حَرامَ اللهِ وَحَرَّمُوا حَلالَهُ؛ حدود الهى را تعطيل كردند،... حرام خدا را حلال، و حلال خدا را حرام نمودند.

بنابراين معناى به خطر افتادن دين در زمان امام حسين(عليه السلام) اين نبود كه مردم نتوانند نماز بخوانند و روزه بگيرند و يا قائل به بت‌پرستى شوند و به بت سجده