پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤٧ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است
پس تقدير كلام ملك علام چنين است: آن حضرت چيزى از وى متولّد نمىشود، بعلّت اينكه خودش متولّد نگشته است.
اگر كسى گويد برين مطلب كه تحرير نمودى كدام عبارت است [كه] بدان معنى اشارت مىنمايد كه ايشان از چيزى متولّد نگشتهاند، گوئيم:
مكرّر عرض شد [١] در حينى كه آن حضرت را ماهيّت و اعتبارى نبود سواى هويّت مطلقه، چنانچه در اوايل سورت مذكور گرديد، و هويّتشان از ذات خويشتن بود، بالضّروره واجب است متولّد از غير نبوده باشد، و الّا هويّتشان مستفاد از غير است و هويّت مطلقه نيست. و ما شرط كرديم بايد هويّت مطلقه باشد.
و در اين مقام تنبيه است بر سرّى كه بغايت عظيم است، بر تهديد و توبيخ كسانى [كه] ولد [٢] و صاحبه جهت ايشان قائل گشتهاند، و همان تهديدات كه در آيات و سور [٣] ديگر دارند از چه رهگذر بوده است، زيرا ولد بايد منفصل باشد از چيزى بسان خويش [٤]. پس چيزى [كه] او را مثل نباشد چگونه متصور است از وى ولد پديد آيد؟ ولد در زمانى منفصل ميشود كه ماهيّت نوعيّه متحقق ميشود، و ماهيّت نوعيّه نيز بسبب ماده است، و هر آنچه مادّيه باشد هويّتش مطلقه نيست، بلكه مقيّد است. پس نبايد از وى غيرى بتولّد آيد.
[١] در متن عربى: قيل. جامع البدائع، ص ٢١
[٢] در اصل بولد. اين عبارت با متن عربى برابر نيست. ظاهرا اشتباه مترجم از آنجاست كه «تحديد» را «تهديد» خوانده. متن عربى اينست: «.. و هو أن التحديد الوارد فى القرآن بالولد و الزوجة يعود الى هذا الشرح، و هو ان التولّد أن ينفصل عن الشيء مثله». جامع البدائع، ص ٢١
[٣] در اصل: سورى.
[٤] در اصل: خويش شود.