پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤٥ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است

در جواب گوئيم: برهان اين كلام سابقا مكرّر عرض كرده‌ايم: آنچه‌ [١] هويتش بسبب اجتماع اجزا باشد، پس همان هويّت بتوسط آن اجزا بود، آن را هويّت محضه بسيط لذاته نمى‌گوئيم، چنانچه اللّه براى برهان اين معنى در نهايت وضوح كفايت نموده است. پس آن هويت مطلقه بسيطه‌شان را ابدا اجزا موجود نيست‌ [٢]. و آنچه فهم من درين آيه كريمه بدان رسيده است همين است كه معروض افتاد، و اللّه المحيط باسرار كلامه.

اللّه الصمد- كلمه صمد [را] دو تفسير موجود است. اول: صمد چيزى را گويند كه جوف نداشته باشد. دويم: سيّد [٣].

بنا بتفسير اول معنى سلبى است، [و] اشارت است كه ذات آن حضرت بايد ماهيت نداشته باشد، زيرا هر آنچه صاحب ماهيت باشد بالضروره بايد او را جوفى و باطنى بوده باشد. پس هر آنچه ابدا او را باطن نباشد، و حال آنكه وجود داشته باشد، ذات او را سواى وجود بحت جهت و اعتبار حاصل نمى‌شود. و هر آنچه او را اعتبار سواى وجود نبوده باشد، بالضروره قابل عدم نمى‌شود، و الّا بايد تضادّ و تناقض حاصل آيد، كه بدرستى چيزى كه همين وجود بحت داشته باشد، و اعتبار و جهتى نداشته باشد عدم بروى سارى نمى‌شود. پس ثابت گرديد كه صمد نيز معنى واجب الوجود [٤] من كلّ الوجوه بهمرسانيد.


[١] در اصل: بر آنچه. متن عربى: «برهان ذلك انّ كل ما كان هويته انما يحصل من اجتماع اجزاء كان هويته موقوفة على حصول تلك الاجزاء.» جامع البدائع، ص ٢٠

[٢] در اصل: است.

[٣] در اصل: سند. در متن عربى: السيّد. جامع البدائع، ص ٢٠. در سطور بعد نيز همه جا در ترجمه سند و در اصل عربى سيّد است.

[٤] در اصل: واجب الوجود است. شايد: واجب الوجوديّت.