پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤٢ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است

نهايت نعت ناعتين و عظيمترين وصف واصفين بادنى پايه جلالشان نمى‌رسد، بلكه چيزى [كه‌] از تعريف و توصيف از ذكر جلال آن حضرت ممكن باشد، و زياده از آن در ممكن امتناع باشد تعريفى است كه خودشان در كتاب حميد خويش فرموده‌اند و در وحى مقدس گاهى‌ [١] بوديعت نهاده‌اند، و زمانى بصراحت و اوانى برمز و كنايت گذاشته‌اند، و درين بحث مجال تشكيك نيست.

پس عنوان ماهيّة حضرت حق سبحانه اگر چه معرفتشان غير را حاصل نمى‌شود مگر بتوسط لوازم اضافيّه و سلوبيه، نهايت حضرت حق سبحانه و تعالى را علم بحقيقة خود حاصل است بدين كه‌ [٢] در آن مقام عقل و عاقل و معقول يكى است. [٣] چون فهم اين معنى لايق درك بشرى نبود، از آن اعراض فرمودند، و در شرح آن بلوازم لب گشودند. و رمز حديث «كلّم الناس على قدر عقولهم» درين مقام محقق ميگردد.

پس ما معروض راى ايالت، مدّ ظله، ميداريم: عرفان [و] شناسائى هويّة مطلقه و مبدأ اول را نبايد بمقوّمات بوده باشد، كه مقوّم جزئيت ميرساند، و ايشان وحدت مطلق‌اند و هستى بحت. در آن صحرا كثرت پديد نمى‌گردد و اثنينيّت حاصل نيست سواى وحدة مجرد و بسطت محض.

و ايضا تصور خودشان ذات پاك خويشتن را، آن هم بمقوّمات نيست. بلكه‌


[١] كذا. متن عربى: «.. ذكره فى كتابه العزيز و اودعه فى وحيه المقدس»، جامع- البدائع، ص ١٨

[٢] در اصل: بدانى كه.

[٣] متن عربى اينست: «و هاهنا قديعن سؤال و هو أن ماهيته تعالى، و ان كان لا يمكن لغيره معرفتها الّا بوساطة الاضافات و السلوب، الا انّه جلّ جلاله عالم بها، و ان هناك العقل و العاقل و المعقول واحد». جامع البدائع، ص ١٩- ١٨