پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤١ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است

و بطريقى ديگر معروض ميشود: لازم بعيد شى‌ء حقيقة لازم آن شى‌ء نيست، بلكه معلول علتى است كه آن علت نيز در حقيقت معلول واقع گشته است. و امرى كه خداوند سببى باشد تعريفش بدان سبب است، نه بچيزى ديگر. نهايت امرى [كه‌] سبب نداشته باشد راه عرفان بجانب آن بكلى مسدود است مگر بلوازم آن. بنا برين تحقيق و تدقيق كه معروض گرديد، اگر در تعريف ماهيّت چيزى از لوازمات بعيده مذكور آيد، همان تعريف بلوازم بعيده حقيقة تعريف آن ماهيّت نيست، بلكه تعريف حقيقى اين ماهيّت ذكر كردن لوازم قريبه اوست كه فى نفسه و لذاته مقتضى همان لوازمات است.

پس هويت مطلقه كه عبارت از مبدأ اول است، لازمى كه باو نزديكتر باشد از واجب الوجوديّت نيست، و بتوسط واجب الوجود [بودن‌] [١] مبدئيتشان مر ما عداى خويش [را] ملزوم ميشود. و مجموع اين دو امر مندرج در كلمه «اللّه» است.

پس ازين جهت است كه چون بلفظ «هو» اشارت بهويّت مطلقه بسيطه محضه فرمودند، و تعبير بدان هويّت مطلقه بچيزى ديگر ممكن نشد غير از كلمه «هو»، لازم گرديد همان هويّت بچيزى از لوازم مشروح آيد.

پس بقريب‌ترين لوازمى كه عبارت از آلهيّت جامعه مر لازمين سلبى و ايجابى [را باشد] تعقيب لفظ هو را نمودند [٢]، كه حضرتشان پاك و منزّه است. ما اعظم شانه و اقهر سلطانه. منتهاى حاجاتند و محل نيل طلبات.


[١] متن عربى: «فانّه هو واجب الوجود، و بوساطة وجوب وجوده يلزمه انه مبدا لكلّ ما عداه» جامع البدائع، ص ١٨

[٢] متن عربى: «و هو الآلهيه الجامعة [١] للازمى السلب و الايجاب». جامع- البدائع، ص ١٨