پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤٠ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است

است، [و] مر او را مطلقا از مقومات چيزى موجود نيست، پس شرح نمودن همان هويّت بچيزى ديگر متعذّر و متعسّر بود. لاجرم در شرح آن بلوازم بپرداختند.

بناء على هذا، تقدير كلام ملك علّام چنين است: هويّت آن است [كه‌] مشروح و مكشوف نگردد، و ابواب تعريف بدين كه بمقومات باشد بروى مسدود گردد [١]. پس در تعريف و توصيف آن هويّت مطلقه اقتصار بذكر لازم كردند. و آن عبارت از معنيى بود كه در لفظتين اللّه احد پديد گرديد، بعلت حصول و حدت و كمال بساطتى كه درك عقول عقلا بكنه حقيقت آن نمى‌رسد. زيرا پاى اطلاع [و] وقوف درين راه لنگ و عرصه فهم درين مكان تنگ است.

ديگرى اينكه همان هويّت مطلقه مذكوره را لوازمات بسيار و بيشمار است. و وجود اين لوازم بسبيل ترتيب است. زيرا بديهى است كه لوازم فى نفسها معلولاتند، و شى‌ء واحد بسيط من كلّ الوجوه از وى سواى يك چيز حاصل نمى‌شود، مگر بسبيل ترتّب، كه از آن علّت معلول ديگر هم جز بسبيل طول و عرض‌ [٢]. پس بالضروره معلولات و ملزومات پاره‌اى قريب‌اند و ما باقى بعيد. پس تعريف بلازم قريب هويّت مطلقه را كاملتر است از لوازم بعيد. مثلا تعريف انسان بمتعجّب كاملتر است از ضاحك.

و مقرر است لازم هر چند قريب‌تر باشد، تعريف كاملتر است.


[١] متن عربى: «و يصير تقدير الكلام: الهوية التى لا شرح لها، انّما ترك فى تعريفها ذكر المقوّمات، و اقتصر على ذكر اللوازم، و هى الالهيّة.» جامع البدائع، صفحه ١٧

[٢] عبارت مضطرب است و ظاهرا چيزى حذف شده. متن عربى اينست: «و الشي‌ء الواحد الحق البسيط من كل وجه لا يصدر عنه اكثر من واحد الّا على الترتيب النازل من عنده طولا و عرضاً.» جامع البدائع، ص ١٧