پيشوايان صديقين امام حسين(ع) تجلى حقيقت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥ - ٥- پايدارى تا شهادت يا پيروزى
فراگرفته و من چونان اشتياق يعقوب به يوسف، ديدار گذشتگان خود را چه مشتاقم!»
سپس فرمود:
«مَنْ كانَ فِينا باذِلًا مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّناً عَلى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا، فَإِنَّنِي راحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شاءَ اللَّهُ» [١].
«هركس خون خويش را در راه ما (كه راه خداست) مىبخشد و خود را آماده ديدار خدا كرده است، با ما رهسپار شود كه من- به خواست خدا- فردا رهسپارم.»
همانا رابطه صبر و استقامت با ايمان، به منزله رابطه سر با بدن است؛ زيرا ايمانى كه با اوّلين سختى فرومىريزد، اصلًا ايمان نيست. بنابراين فائده ايمان، ايستادگى در برابر مشكلات و مقاومت در مقابل سختيهاست.
حال كسانى كه در برابر طاغوت تسليم مىگردند، يا در مقابل مشكلات مهاجرت در راه خدا از هم فرومىپاشند، يا كوششهاى خود در راه خدارازيان و ضرر به شمار مىآورند و يا روزهاى جهاد كردن خود را بىحاصل مىپندارند، چگونه ايمان را تفسير نمايند؟
آيا ايمان در نزد ايشان محدود به زمان يا ويژه شرايط خاص بوده است؟ آيا معناى ايمان- در نزد آنان- دستاوردهاى مادى و جاه ومقام بوده است؟ يا در آسايش و رفاه و يا شغلها و حقوقهاى ماهانه خلاصه
[١] - بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٦٦- ٣٦٧.