پيشوايان صديقين امام حسين(ع) تجلى حقيقت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٧ - تسليم مطلق در برابر خدا
حزب جاهليّت و چالش مكتبى
مردى در سفرى طولانى به دور از خانواده خويش بود. هنگاميكه به منزلش بازگشت، دخترى ٥ ساله را در آن يافت. از همسرش پرسيد: اين دختر، كيست؟ پاسخ داد: هنگاميكه به مسافرت رفتى من حامله بودم. مرد با شنيدن آن سخن، كينهاى به دل گرفت و در كمين فرصت نشست. تا اينكه روزى رسيد و دخترش را به حومه روستايى كه در آن زندگى مىكرد با خود برد. سپس كندن گودالى را آغاز نمود. در سويى ديگر دخترك نشسته بود و به او نگاه مىكرد.
نمىدانست براى چه پدرش اين گودال را مىكند. پس هرگاه پدرش خسته مىشد و در كنارش مىنشست، گرد و غبارى را كه بر چهره پدر نشسته بود، پاك مىنمود. زمان جنايت فرارسيد. پدر او را گرفت و در گودال نهاد و بر پيكر و صورت معصومش خاك ريخت تا او را مدفون سازد. در آن لحظات، فرياد يارى خواهى دخترك برخاست، ولى پدر سنگدلش توجّهى نكرد و او را دفن نمود. سپس در حاليكه گرد و غبار لباسش را مىتكاند به منزلش بازگشت!