مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦ - مناظره امام اميرمؤمنان(عليه السلام) در قضا و قدر
پرسشگر آن را بر خلاف فطرت تلقى كرد، بار ديگر سؤال كرد و گفت: آيا صحيح است كه خدا چيزى را براى من مقدر سازد، آنگاه مرا به خاطر آن كيفر دهد؟
ابوبكر سخت فرو ماند و ناراحت شد و با خشونت گفت: اى فرزند زن بدبو! اگر كسى در اين مجلس بود، فرمان مى دادم بينى تو را بشكند و خرد كند![١]
تقدير به اين معنى كه هر نوع اختيار را از انسان سلب كند با تكليف و بعداً هم كيفر سازگار نيست. امّا چه مى توان كرد؟ تبليغات يهود مسأله را آن چنان جا انداخته كه هيچ كس نمى توانست تقدير الهى را به همين معنا انكار كند.
هر چه زمان پيش مى رفت مسأله قضا و قدر، مساوى با جبر و سلب اختيار در ميان مسلمانان گسترش پيدا مى كرد و جزء عقايد اسلامى به شمار مى رفت و نظام اموى، بسيارى از كارهاى زشت و خلاف عدل را از اين راه توجيه مى كرد، مثلاً معاوية بن ابى سفيان، براى توجيه خلافت فرزند خود يزيد، به قضا و قدر تمسك مى جست و مى گفت: خلافت او تقدير الهى است.[٢]
حتى هنگامى كه عمر بن سعد مورد بازخواست قرار گرفت و بزرگان اسلام او را بر قتل سبط پيامبر نكوهش كردند، او در پاسخ گفت: من با پسر عموى خود حسين(عليه السلام) اتمام حجت كردم ولى او سخن مرا نپذيرفت
[١] سيوطى، تاريخ الخلفا، ص ٩٥.
[٢] دكتر احمد محمود صبحى، نظرية الامامة، ص ٣٣٤.