مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٧ - پاسخ به يك رشته اعتراضها
چيزى كه هست در خارج در ميان آن دو دوگانگى نيست.
٣. بغدادى مى گويد: اين نظريه از فضيحت خاصى برخوردار است زيرا اگر بگوييم: علم خدا و قدرت او عين ذات او است لازم اين سخن اين است كه ذات او را علم و قدرت تشكيل دهد پس در اين صورت خدا علم خواهد بود نه عالم، قدرت خواهد بود نه قادر زيرا علم و قدرت هرگز عالم و قادر نمى باشند.[١]
اگر بغدادى از اصل «تشكيك در وجود» آگاه بود هرگز چنين فضيحتى را به قائلان به عينيت نسبت نمى داد، زيرا وى مى خواهد معارف عقلى و دقايق كلامى را به اصطلاح روزمره مردم شكار كند و به اصطلاح مى خواهد، واجب را به ممكن قياس نمايد در حالى كه علم و قدرت و حيات از نظر وجود داراى درجات و مراتبى هستند. مثلاً علم گاهى عرض و گاهى جوهر، و احياناً واجب الوجود مى باشد، توضيح اين كه:
١. اين اوصاف گاهى عرض و قائم به غير مى باشند، مانند علم ما از اشياء خارج از ذات خود.
٢. در مرحله اى پا فراتر نهاده جوهر خواهد بود كه در تحقق بى نياز از موضوع است، مانند علم ما به ذات خويش، كه عين ذات ما است و آن هم به صورت علم حضورى است نه حصولى.
٣. گاهى از مرحله امكان پا فراتر نهاده و به صورت واجب الوجود جلوه مى كنند مانند علم خدا به ذات خويش كه عين وجود او است و همين
[١] الفرق بين الفرق، ص ١٢٧.