مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٨ - مناظره حضرت رضا(عليه السلام) با رهبر مسيحيان
مأمون نيز وارد شد و به همگان خوش آمد گفت، و ادامه داد: من همه شما را براى كار خيرى گرد آوردم و آن اين كه با پسر عموى من كه از مدينه آمده گفتگو كنيد، فردا همگان در اين مجلس حاضر شويد و هيچ يك از شما غايب نباشد.
سران مذاهب، همگان دست روى چشم نهاده گفتند فردا ان شاءالله در همين جا حاضر مى شويم.
حسن بن محمد نوفلى مى گويد: من با امام رضا(عليه السلام)مشغول سخن بودم، ناگهان ياسر خادم امام رضا(عليه السلام)كه رابط حضرت با مأمون بود، وارد شد و گفت: مأمون سلام مى رساند و مى گويد: برادرت فداى تو! گروهى از سران مذاهب، در اينجا گرد آمده اند، اگر صلاح مى دانيد فردا صبح به اينجا تشريف بياوريد و با آنها گفتگو كنيد و اگر اين را خوش نداريد، خود را به زحمت نيندازيد، و اگر تشريف بياوريد مايه خوشحالى ماست.
امام رضا(عليه السلام) به ياسر گفت: متقابلاً سلام مرا برسان، بگو از آنچه كه گفتى آگاه شدم، من فردا به نزد شما مى آيم.
ياسر خادم امام و رابط بين حضرت و دربار اين پيام را رساند و رفت. حسن بن محمد نوفلى مى گويد: امام هشتم(عليه السلام)رو به من كرد و گفت: تو مردى عراقى هستى و عراقيان از هوش بالايى برخوردارند. و به نظر تو هدف پسر عموى من از گرد آوردن اين افراد چيست؟ وى در اين مجلس يهود و نصارا و صابئان و مشركان و متكلمان مسلمان را يكجا گرد آورده است.
حسن بن محمد نوفلى مى گويد: نظرش امتحان و آزمون شماست و