مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٨ - مناظره با قاضىالقضات در مدينه
آخرت نيز اين چنين محشور خواهد شد.
در اينجا شايسته است حكايتى را كه كاملاً آموزنده است نقل كنيم:
مناظره با قاضى القضات در مدينه
آقاى آخوند ملاعلى همدانى مى فرمود: من در تهران نزد مرحوم هيدجى فلسفه مى خواندم. در حجره ايشان بودم كه سرتيپ عبدالرزاق خان بُغايرى مهندس معروف (١٣٧٢ هـ) وارد شد. او از مريدهاى هيدجى بود كه به مكّه مشرّف شده بود. به حجره هيدجى آمده بود; چون هيدجى جايى نمى رفت و فقط به منزل وصىّ خودش حاج آقا سيد حسين آبگوشتى مى رفت. مريدهاى هيدجى براى ديدن وى به حجره اش مى آمدند. سرتيپ عبدالرزاق خان درباره سفر خود به مكه گزارش مى داد. مى گفت: ما جمعى هم خرج بوديم كه مى خواستيم با كشتى به مكه برويم. در گوشه كشتى يك نفر از اهل علم تنها نشسته بود و نان و پنير و سبزى و وسايل مختصرى همراه داشت. به نظرم اظهار كرد از نجف آمده بود. ما ديديم كه هم او تنهاست و به كسى نيازمند است تا به كارهايش رسيدگى كند و هم ما براى اَداى صحيح مناسك به يك روحانى احتياج داريم. از اين رو، از او خواهش كرديم كه به جمع ما تشريف آورد. او نيز پذيرفت و به جمع ما پيوست. ما از مصاحبت آن آقا خيلى بهره مند شديم. به مكه رسيديم و اعمال حج را انجام داديم و به مدينه رفتيم. از كتابخانه آنجا ديدن كرديم در آنجا پيرمرد نابينايى بود، پرسيديم: اين مرد كيست؟ گفتند: قاضى القضات. قاضى القضات از ما پرسيد: اهل كجاييد؟ گفتيم: اهل ايران، پرسيد: اهل كدام شهر؟ گفتيم: اهل تهران. تا گفتيم: تهران قاضى القضات