الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٢٠٩ - نيايش سى و دوم دعاى آن حضرت در حق خود پس از فراغت از نافله شب و اعتراف او به گناهان
در ساحت تو اوصاف گم شود و رشته هر نعمتى گسسته آيد و انديشه مردمان، هر چند دقيق و لطيف، در پيشگاه كبرياى تو حيران ماند.
آرى، تويى آن خداوند كه در ازليّت خود بىآغازى و تويى آن خداوند كه همواره هستى و زوال در تو راه نيابد. و من، بندهاى هستم به عمل ناتوان و به آرزو بزرگ، رشته پيوندها از كف دادهام مگر رحمت توام سر رشته به دست دهد، و سلسله اميدم از دل گسيخته جز سلسله عفو تو كه در آن چنگ زدهام.
اى خداوند من، چون خواهم طاعات خويش بر شمرم، اندك است و چون بخواهم به معاصى خود اعتراف كنم، بسيار است. بنده تو، هر چه بد كردار بود، بخشايش خود از او دريغ ندارى، پس مرا ببخشاى.
اى خداوند من، علم تو بر اعمال نهان ما احاطه دارد و هر نهان در برابر علم تو آشكار است. نه خردترين چيزها از تو پوشيده است و نه هيچ راز نهانى از تو پنهان.
اى خداوند من، شيطان، آن دشمن تو كه از تو زمان خواست تا مرا بفريبد و تو زمانش دادى، و براى گمراه ساختن من از تو تا روز قيامت مهلت طلبيد و تو مهلتش عطا كردى، اينك بر من غلبه يافته است.
پس در آن حال كه از گناهان خرد كه هلاك من در آنها بود و گناهان بزرگ كه تباهى مرا در پى داشت، به سوى تو مىگريختم، مرا به سر در آورد. تا چون مرتكب معصيت تو شدم و به كردار زشتم سزاوار خشم تو گشتم، لگام غدر خويش بازچيد و سخن كفرش بر من خواند [٢]. سپس بر من پشت كرد و از من بيزارى جست و به راه شوم خود رفت و در وادى تنهايى در برابر غضب تو رهايم ساخت و بر آستان خشم تو مطرودم بيفكند. نه
(٢) اشاره است به اين آيه: اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انّى بريءٌ منك. (سوره ٥٩- آيه ١٦)