الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٣٧٠ - نيايش پنجاه و دوم دعاى آن حضرت به هنگام طلب به اصرار از بارى تعالى
رهسپار سراى آخرت. پس متبارك و متعالى هستى. خدايى جز تو نيست. يكتايى و بى شريكى.
به تو ايمان آوردم و پيامبرانت را تصديق كردم و كتابت را پذيرفتم و به هر معبودى جز تو كافر شدم و از هر كس كه جز تو را بپرستد بيزارى جستم.
بار خدايا، شام را به بامداد مىآورم و بامداد را به شام مىرسانم در حالى كه عمل خويش اندك مىشمارم و به گناه خود اعتراف مىكنم و به خطاى خويش اقرار مىآورم.
بار خدايا، چون پيروى از هواى نفس را از حد گذرانيدهام، آفريدهاى ذليلم. عمل من مرا به هلاكت افكند و هوى و هوس من به تباهيم كشيد و شهوات من مرا از كردار نيك محروم داشت.
اى مولاى من، از تو مىخواهم، همانند كسى كه آرزوى دور و درازش به لهو و لعب سرگرم داشته و جسمش به سبب تن پرورى غافل است و دلش به سبب افزونى نعمت مفتون است و خود درباره آيندهاى كه به سوى آن رهسپار است اندك مىانديشد، همانند آن كس كه آرزو بر او چيره شده و هوى و هوس او را فريفته و دنيا بر او تسلط يافته و مرگ بر او سايه افكنده است، همانند آن كس كه گناه خود بسيار مىشمرد و به خطاى خود اعتراف مىكند، همانند آن كس كه پروردگارى جز تو ندارد و جز تواش دوستى نيست و كسى از خشم تواش نمىرهاند و پناهگاهيش جز آستان تو نيست. اى خداوند، از تو مىخواهم، به حق خود كه بر همگان واجب گردانيدهاى و به نام مهين تو كه پيامبرت را فرمودهاى كه تو را بدان نام تسبيح گويد و به عظمت ذات بزرگوار تو كه نه كهنه مىشود و نه تغيير مىيابد و نه فنا مىپذيرد، كه بر محمد و خاندانش درود بفرستى و مرا به نيروى عبادتت از هر چه هست بىنياز كنى و خوف خويش در دلم افكنى تا محبت دنيا از صحراى دلم