الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٢٠ - مقدمه
سفارش كرده بود. امام فرمود:
«خدا شما را فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد.» ١٢ آرى، آن را به ايشان ده.
چون برخاستم كه به ديدار آن دو بروم، مرا گفت كه سر جايم بنشينم. سپس كس فرستاد تا محمد و ابراهيم بيامدند و آن دو را گفت: اين ميراث عمّ شما يحيى است كه از پدرش به او رسيده و آن را نه به برادرانش داده، كه به شما داده است، ولى با شما شرطى است.
گفتند: خدايت رحمت كناد، آن شرط بيان نماى كه سخن تو پذيرفته آمده است.
گفت: اين صحيفه را از مدينه بيرون نبريد.
گفتند: به چه سبب؟
گفت: به همان سبب كه پسر عم شما از آن بيم داشت، من بر شما بيم دارم.
گفتند: پسر عم ما مىدانست كه كشته خواهد شد، از اينرو از تباه شدن صحيفه بيمناك بود.
امام (ع) فرمود: شما نيز در امان نخواهيد بود. به خدا سوگند كه من مىدانم كه شما نيز به زودى خروج خواهيد كرد و سر در سر آن كار خواهيد داد، آنسان كه او داد.
پس آن دو از جاى برخاستند و گفتند: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم. و از نزد امام بيرون شدند ...
متوكل بن هارون گويد: سپس ابو عبد الله (ع) دعا را بر من املا فرمودند. هفتاد و پنج دعا بود و من به نوشتن يازده دعا موفق نشدم و شصت و چند دعا را حفظ كردم.»