ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٥ - اشاره به انطباق شاهد منه در آيه شريفه با امير المؤمنين(ع) و وجوه ديگرى كه مفسرين در باره مراد از شاهد گفتهاند
بعضى[١] گفتهاند: منظور از شاهد، قرآن است، و بعضى[٢] ديگر گفتهاند جبرئيل است كه قرآن را بر رسول خدا ٦ مىخواند. و شايد اين مفسر احتمال خود را از آيه زير گرفته كه سخن از شهادت ملائكه بر حقانيت قرآن دارد:(لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ)[٣].
بعضى[٤] ديگر گفتهاند: شاهد فرشتهاى است كه رسول خدا ٦ را تسديد، و قرآن را حفظ مىكند. و چه بسا اين مفسر احتمال خود را به نوعى مستند به همان آيه سوره نساء كرده است.
بعضى[٥] ديگر گفتهاند: شاهد خود رسول خدا ٦ است، به دليل اينكه خود خداى تعالى آن جناب را شاهد خوانده و در كلام مجيدش فرموده:(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً)[٦]. بعضى[٧] ديگر گفتهاند: منظور از جمله:( شاهِدٌ مِنْهُ)- شاهدى از او زبان آن حضرت است، كه آن جناب قرآن را با آن مىخواند.
بعضى[٨] ديگر گفتهاند: شاهد، على بن ابى طالب (ع) است، كه بر طبق اين نظريه رواياتى چند از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده.
و دقت در سياق آيه و ظاهر جملات آن كافى است كه خواننده، به بطلان وجوه نامبرده حكم كند- غير از وجهى كه نظر ما بود- و ديگر حاجت به آن نيست كه ما گفتار را در رد آن وجوه طول دهيم و به بحث و مناقشه در آنها بپردازيم.
(وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً)- ضمير در كلمه من قبله به موصول در جمله قبل يعنى جمله ا فمن ... بر مىگردد، احتمال دومى كه در ضمير يتلوه داديم اينجا نيز
[١] تفسير كشاف، ج ٢، ص ٣٨٥، مجمع البيان، ج ٣، جزء ١٢، ص ١٣٠( به نقل از ابى مسلم).
[٢] مجمع البيان، ج ٣، جزء ١١، ص ١٣٠( به نقل از ابن عباس و مجاهد و زجاج).
[٣] ليكن خدا گواه است به آنچه به سويت نازل كرد، و اينكه آنچه نازل كرده به علم خود نازل كرده كه ملائكه شاهد و ناظر بودند. سوره نساء، آيه ١٦٦
[٤] مجمع البيان، ج ٣، جزء ١٢، ص ١٣٠( به نقل از مجاهد).
[٥] تفسير مجمع البيان، ج ٣، جزء ١٢، ص ١٣٠.
[٦] اى پيغمبر بدرستى كه ما تو را فرستاديم در حالى كه شاهد و بشارت دهنده و انذار كننده مىباشى. سوره احزاب، آيه ٤٥
[٧] مجمع البيان، ج ٣، جزء ١٢، ص ١٣٠( به نقل از محمد بن حنفيه و حسن و قتاده)
[٨] مجمع البيان، ج ٣، جزء ١٢، ص ١٣٠( به نقل جبائى)، و تفسير طبرى، ج ١٢، ص ١١.