حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
امر سرچشمه مىگرفت؛ يعنى، هم از ناحيه عمّال دولتهاى استعمارى- همچون «روسيه تزارى» در آغاز، و «انگلستان» و «آمريكاى ميراثخوار استعمار» به دنبال- رسماً «تحريك» و «تقويت» و «حمايت» مىشد؛ و هم جاهطلبى خاصّى كه بر وجود او مستولى بود او را آرام نمىگذاشت؛ و هم خالى از يك نوع ناراحتى روانى نبود. [١]
البتّه اين رشته سر دراز پيدا كرد، و جانشينان، او را عملًا عقب زده و به يك شخصيّت درجه دو كه مقدّمه ظهور! ايشان بوده تبديل كردند و خود داعيههاى بيشترى در سر پروراندند.
امّا تشعّب فرقههاى آنها از يك سو [٢]؛ و انتشار اسناد زندهاى دائر بر ارتباط مستقيم با دولتهاى استعمارى از سوى ديگر [٣]؛ و از همه مهمتر فقدان محتواى قابل ملاحظه اى كه بتواند حتّى مردم كوچه و بازار را اشباع كند، در دعوت آنها، از سوى سوم؛ و روشنگريهايى كه از ناحيه گروهى از مسلمانان بيدار براى معرفى اين «حزب سياسى استعمارى» شد از سوى چهارم؛ خيلى زود وضع آنها را روشن ساخت.
[١]- دليل بر ناراحتى روانى او علاوه بر محتويات كتابهاى او و الفاظ و عباراتى كه كاملًا شبيه الفاظ يك بيمار روانى است، اين كه در كتاب «كشف الغطاء» از «ميرزا أبو الفضل گلپايگانى» كه از سران آنهاست مىخوانيم كه مجتهدين تبريز پس از بازجويى از «باب» در آن مجلس معروف گفتند: «سخنان تو خون تو را براى ما مباح مىكند امّا علّت اين كه دستور اعدام تو را نمىدهيم احتمال خبط دماغ تو است.»
[٢]- تا كنون تعداد فرق آنها متجاوز از بيست فرقه شده است.
[٣]- به كتابهاى «كينازدالگوركى» و «پرنس دالگوركى» و كتاب «بىبهائى باب و بها» مراجعه شود.