حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - مصلح جهانى در منابع حديث اهل تسنّن
گونه يك رشته اصول جاودانى و دُگم در آورده، گويى مىخواهند تاريخ را در يك قرن قبل متوقّف سازند و چرخهايش را براى هميشه از حركت بازدارند.
گاه يكى از سران كه رقبا را بتدريج از صحنه قدرت كنار مىزند آنچنان خودكامه مىشود كه انسان را به ياد افسانه ديكتاتورهايى همچون خان مغول مىاندازد و فى المثل مانند آقاى استالين براى حفظ موقعيّت خويش كشتن يك مليون و دويست هزار نفر را مجاز مىشمرد!
امّا پس از مرگ، حتّى جسدش را از اين قبر به آن قبر مىكشانند، و نامش را از همه بر مىدارند؛ گويى اصلًا وجود نداشته، در حالى كه تا ديروز تنها سنگر آزادى خلقهاى زحمتكش و تنها يار و حامى استثمارشدگان دنيا بود!
به خاطر حفظ منافع، گاه با هممسلكانشان شديدترين مبارزه را مىكنند و با دشمنان سرسخت، طرح دوستى و «همزيستى مسالمتآميز» مىريزند و اصول جاودان خود را به دست فراموشى مىسپارند!
آيا اينها مىتوانند پرچم عدالت را در جهان برافرازند و همه ملّتها و كشورها را زير آن فرا خوانند؟
آيا مىتوان از يك مكتب مادّيگرى جز اين انتظار داشت؟ مسلّماً نه! خواه ماترياليسم كاپيتاليسم باشد يا ماترياليسم سوسياليسم يا ماترياليسم ماركسيسم.