حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨ - واكنشهاى اجتماعى
نه تنها در ميان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونههاى فراوانى براى اين قانون در تاريخ معاصر و قديم مىيابيم؛ بلكه در اسطورهها و افسانههاى اقوام نيز بازتاب اين قانون بخوبى ديده مىشود.
در افسانه «ضحّاك مار دوش» و «كاوه آهنگر» آمده است كه خوراك مارهايى كه بر دوش او سبز شده بود مغز انسان بود و همه روز بايد مغز يا مغزهايى را از جمجمهها بيرون كشند، و به مارها بدهند تا آرام بگيرند!
حقيقت همين است كه مار زهرآگين و خوش خطّ و خال «استعمار» خوراكش مغزهاست؛ و استعمار فكرى ريشه و اساس همه استعمارها محسوب مىشود!
سپس مىبينيم از ميان همين جامعه محرومى كه زير ضربات ضحّاك قرار داشت، آهنگرى كه فشار آتش را ديده و بازوى توانايش قادر به كوبيدن پتك انقلاب بود برخاست و از همان پيش بند آهنگرى كه مدّتها در برابر جرقّههاى آتش مقاومت كرده، و فشارها را به خود پذيرفته بود، پرچم انقلاب ساخت، و دستگاه ضحّاك بيدادگر را در هم پيچيد و واكنش نهايى انجام پذيرفت!
در «روانكاوى» و «روانشناسى» امروز نيز بحثى وجود دارد كه بازتاب ديگرى از اين قانون است.
اين بحث به ما مىگويد: اگر اميال انسان به صورت مناسبى ارضا