حكومت جهانى مهدى(عج) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - الزامها و ضرورتهاى اجتماعى
بيماريهاى پىدرپى مردمش را تهديد مىكند؛ تنفّس كردن مشكل شده؛ چشمها مىسوزد؛ و به گفته آمارگران روزى ده نفر نابينا مىشوند؛ آب دهان- با چند ساعت رفت و آمد در شهر- سياه شده، آثار بيماريهاى پوستى و كم كم بيمارى دستگاه تنفس و ناراحتى قلب و كبد و مسموميّت آشكار گشته، اينجاست كه به عنوان يك ضرورت تن به مقرّرات شاق و كمرشكنى مىدهد، و از امورى مانند از كار انداختن كارخانههايى كه با قيمت گزاف ساخته شده، كنار گذاشتن هزاران وسيله نقليه دودزا، و خوددارى كردن از بسيارى از فعّاليّتهاى پرسود اقتصادى كه موجب آلودگى هوا مىگردد، استقبال مىكند.
با توجّه به اين مثال به اصل سخن بازمىگرديم؛
شايد بسيارى از مردم در قرن ١٧ و ١٨، با مشاهده پيشرفتهاى چشمگير صنعتى، ترسيمى كه از قرن بيستم داشتند، ترسيم يك بهشت برين بود؛ فكر مىكردند با آهنگ سريعى كه رشد صنايع به خود گرفته روزى فرا خواهد رسيد كه:
منابع زيرزمينى پشت سر هم كشف مىشود؛
نيروى «اتم» كه مهمترين و عظيمترين منبع انرژى است بالاخره با سرپنجه علم مهار مىگردد؛
انسان به رؤياى پرواز به آسمانها تحقق مىبخشد؛
با يك فشار آوردن روى يك دكمه خانهاش جاروب، غذا پخته، لباسها و ظرفها شسته، اطاقها در زمستان گرم و در تابستان سرد مىشود؛ با زدن يك دكمه زمين شكافته، بذر افشانده و سرانجام